:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب های منتشر شده

  • به اینستاگرام انتشارات ناهید بپیوندید

    به اینستاگرام انتشارات ناهید بپیوندید

  • تازه‌های انتشارات ناهید

    تازه‌های انتشارات ناهید

وبلاگ

  • نوامبر 01 / 2013
  • ۲
رمان ، داستان کوتاه, رمان های فارسی

چرا نویسندهٔ بزرگی نشدم؟

کتاب چرا نویسندهٔ بزرگی نشدم؟، نوشتهٔ بهار رهادوست

چرا نویسندهٔ بزرگی نشدم؟

بهار رهادوست

«چرا نویسندهٔ بزرگی نشدم؟» ماجرای زنی است که برای دیدار فرزندش به امریکا می‌رود. در آنجا رها از دغدغه‌های زیست‌محیطی همیشگی‌اش، و در جریان ارتباطی که با طبیعت برقرار می‌کند، به مکاشفه‌ای درونی می‌رسد و بر آن می‌شود به دیرینه‌ترین رؤیای زندگی‌اش بپردازد. کتاب، شرح پاسخ‌جویی به یک پرسش است که ازقضا پرسش پنهان بسیاری از دوستداران قلم‌ورزی هم هست، و دیالوگی است صمیمانه که در فرایند آن، راوی از دل تماشا در آینهٔ خویشتن، به کاوشی اجتماعی در متن جامعهٔ مرزوبومش نقب می‌زند. خواننده را که بخشی از پروژهٔ واکاوی‌اش شده، به تجربهٔ زیسته‌اش می‌کشاند، و دست در دست او می‌گذارد تا پابه‌پای هم از مه عبور کنند، و پرده‌ای را کنار بزنند برای نگاه به «نوشتن» در نور و نگاهی تازه.

  • اکتبر 02 / 2013
  • ۱
درباره‌ی سینما و تئاتر, سینما، تئاتر

کارنامۀ فرانچسکو رُزی

کتاب کارنامۀ فرانچسکو رُزی، نوشتهٔ میشل سیمان، ترجمهٔ قاسم روبین

کارنامۀ فرانچسکو رُزی

میشل سیمان

ترجمهٔ قاسم روبین

کارنامۀ فرانچسکو رُزی بررسی موشکافانه‌ای است پیرامون آثار این فیلم‌ساز، با مطالبی در باب نقد (مضامین، زیبایی‌شناسی، ایدئولوژی، اسلوب کار، تأثیر فیلم‌ها در عرصهٔ واقعیت)، نیز مصاحبهٔ مبسوطی دربارهٔ زندگی حرفه‌ای فیلم‌ساز و شکل‌گیری و کارگردانی هر یک از فیلم‌هایش و همچنین محیط اجتماعی-فرهنگی ایتالیای ایام جنگ جهانی دوم و سال‌های پی از آن، بخشی از کتاب نیز مشتمل است بر اسناد و مدارک تاریخی و رویدادهای اجتماعی که منشأ و شالودهٔ فیلم‌هایش به‌حساب می‌آیند.

فرانچسکو رُزی با ساختن فیلم‌هایی اثرگذار (ازجمله سالواتوره جولیانو، دست روی شهر، مردان مخالف، ماجرای ماته ئی، لوکی لوچیانو، اجساد عالیجنابان) به‌عنوان یکی از فیلم‌سازان برجستهٔ معاصر کوشیده است تا با آثار خود رابطهٔ سینما و سیاست را تحکیم بخشد.

میشل سیمان، نویسندهٔ این کتاب، استاد دانشگاه پاریس و عضو هیئت تحریریهٔ مجلهٔ سینمایی پوزیتیف است. «الیا کازان» کتاب دیگری است از این نویسنده که مأخذ معتبری برای علاقه‌مندان سینما محسوب می‌شود.

  • جولای 23 / 2010
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

برادران کارامازوف

کتاب برادران کارامازوف، نوشتهٔ فئودور داستایوسکی، ترجمهٔ صالح حسینی

برادران کارامازوف

(دورهٔ دو جلدی)

فئودور داستایفسکی

ترجمهٔ صالح حسینی

برادران کارامازوف [Brat’ja Karamazovy] رمان فئودور میخایلوویچ داستایفسکی (۱۸۲۱-۱۸۸۱)، که در سال‌های ۱۸۷۹-۱۸۸۰ منتشر شد. این رمان مهم‌ترین اثر این نویسنده بزرگ روس است که هرچند از «جنایت و مکافات» از نظر ساخت نازل‌تر باشد، دارای آن‌چنان قوت و شدت دریافت و تحلیلی است که آن را به شمار یکی از باارزش‌ترین دستاوردهای ادبیات اروپایی نیمه دوم سده نوزدهم درمی‌آورد.

طرح این اثر در ذهن نویسنده می‌بایست نخستین بخش زندگینامه مشروحی باشد مختص آلیوشا، جوان‌ترین فرزند از میان برادران کارامازوف. داستایفسکی قرار بود از روایت سرگذشت دوران نوجوانی آلیوشا، چارچوبی ساخته که تکوین وقایع برجسته دوران سالمندی او را بازنمایاند. لیکن سرگذشت ماهیگیری بزرگ، که داستایفسکی پاره‌ای از طرح‌ها و یادداشت‌های آن‌ها را محفوظ داشته است، ناتمام ماند. رمان برادران کارامازوف در وضع موجود به‌صورت وقایع‌نگاری ناقصی به نظر جلوه می‌نماید که داستان کینه شدید برادران کارامازوف را نسبت به پدر، در چارچوب یکی از شهرهای کوچک روسیه، روایت می‌کند.

خانواده کارامازوف‌ها مرکب است از فئودور سالخورده، میتیا، ایوان و آلیوشا، فرزندان مشروع، و سمردیاکوف، فرزند نامشروع او. سمردیاکوف که قربانی معایب موروثی گرانی است، هرزه‌خویی است وقیح که همچون خدمتکار در خانه پدر به سر می‌برد و برای تربیت دیگر فرزندان سرمشقی نامبارک است.

آلیوشا یگانه فرزندی است که هرچند گاهی بذرهای «جنون جنسی» کارامازوف‌ها در او جوانه می‌زند، ظاهراً از عیوب پدری معاف است؛ وی در سایه زوزیم کشیش پیر و در جوی به‌شدت دینی پرورش یافته است.

ستوان میتیا، برادر ارشد، جوانی است سریع‌التأثر و سرشار از عواطف افراطی و متضاد: وی مغرور، سبع و سنگدل، شهوی و درعین‌حال جوانمرد و مستعد برای ابراز دفعی نیکی و فداکاری است.

میتیا عاشق کاتیای زیبا، دختر مافوق خویش است و چون خبر می‌یابد که پدر او مبلغ کلانی از صندوق هنگ اختلاس کرده، به کاتیا می‌گوید که حاضر است این پول را در اختیار او بگذارد و پدرش را نجات دهد، به شرطی که خود او به سراغ آن بیاید و مقصود او خوار کردن دختر است. بااین‌همه، چون کاتیا می‌آید، وی دستخوش هیجان گشته از دنائت خویش وحشت می‌کند؛ آنگاه مبلغ موعود را، بی‌آنکه از وی چیزی توقع کند، به او واگذار می‌کند. پس از چندی، هرچند این دو نامزد شده‌اند، میتیا پی‌می‌برد که کاتیا تنها از سر ترحم و حق‌شناسی او را دوست داد. خود او نیز دیری نمی‌گذرد که با عشقی تازه و صرفاً شهوانی نسبت به گروشای زیباروی (گروشینکا) منقلب می‌گردد. وی زنی است هوس‌باز و بی‌وفا و بااراده که فئودور سالخورده نیز او را دوست دارد.

ایوان، به خلاف برادرش میتیا، موجودی است ظریف طبع، که با انکار عشق به خدا و نوع‌دوستی، شدیدترین بدبینی‌ها را در دل خویش پرورده است؛ هرچند سابقه ایمانی در کنه ضمیر او وجود دارد. وی کاتیا را که از جهت همین پیچیدگی طبع به وی شبیه است، دوست دارد؛ لیکن پذیرش این عشق را از خود دریغ می‌کند؛ کاتیا نیز، بی‌آنکه خود التفات کند، به‌سوی او کشانیده می‌شود. این عشق در وجود مرد جوان نفرت و کینه‌ای پنهانی نسبت به برادرش میتیا، که روزی دختر جوان را رها می‌کند، پدید می‌آورد.

سمردیاکوف مصروع و فاسد که از پدرش، پدری که او را خدمتکار ساخته، متنفر است و چون اصلاً احساس مسئولیت نمی‌کند مستعد ننگین‌کاری است، به‌نوعی نمایشگر فرجام و نتیجه نهایی نظریه‌های کَلْبی‌صفتانه نابرادری خود ایوان است.

این روابط پیچیده و آشتی‌ناپذیر محور رمان‌اند. بااین‌همه، کینه و نفرت نسبت به پدر سالخورده نوعی پیوند میان این سه برادر پدید می‌آورد. فئودور پیر برای میتیا رقیب عشقی، در نظر ایوان موجودی حقیر و نفرت‌انگیز و به چشم سمردیاکوف کارفرمایی سخت‌گیر و به دیده این هر سه، پیش از هر چیز، کسی است که پول یعنی چیزی دارد که آن‌ها ندارند. پدرکُشی، که میتیای هیجان‌پذیر و تندمزاج، هرچند عمیقاً عاطفی، توان دست زدن به آن را ندارد، در کنه ضمیر بی‌احساس ایوان نقش می‌بندد. سمردیاکوف با آینده‌بینی ناشی از بیماری‌اش ته دل ایوان را می‌خواند و به اضمار و ابهام آرزوی نهانی برادرش را بیان می‌کند. ایوان وانمود می‌سازد که به‌هیچ‌روی بازتاب اندیشه شخص خود را در سخنان سمردیاکوف بازنمی‌شناسد و آن بدبخت را بدان سوق می‌دهد که دست‌به‌کار شود. بااین‌همه، چون سمردیاکوف پدرش را می‌کشد، میتیا است که متهم به قتل می‌شود؛ چون همه ظواهر امر به ضد او گواهی می‌دهند.

سمردیاکوف، اندکی پس از جنایت، خودکشی می‌کند. در واپسین لحظات، که ناگهان از رخوت روحی شگفتی بیرون آمده و دچار هذیان عجیب‌وغریبی شده است، درصدد نجات میتیا برمی‌آید. لیکن میتیا به زندان با اعمال شاقه محکوم شده است. رشته داستان ناگهان گسسته می‌شود و سرنوشت چهره‌های اصلی رمان را به حال تعلیق می‌گذارد. آلیوشا، که در طرح ذهنی اولیه نویسنده می‌بایست قهرمان اصلی باشد، در حقیقت نقش تماشاچی را ایفا می‌کند. آلیوشا، نوجوانی که در حمایت ایمانی پرفروغ و در غایت حسن نیت با زندگی روبرو می‌شود، اعترافات برادران خود را، یکی پس از دیگری می‌شنود. لیکن، هرچند فاجعه‌های زندگی آنان را درمی‌یابد، به‌هیچ‌روی موفق نمی‌شود به آنان کمک کند. و چون متعاقباً وجود خویش را وقف کارهای نیک می‌سازد، این ابتکار خوش‌فرجام‌تر از کار درمی‌آید. بدین‌سان است که وی نائل می‌شود گروهی از جوانان را به گرد خود فراهم آورد که با فداکاری خود موفق می‌شوند به یکی از یاران خود که دچار بیماری مهلکی است راحتی و آسایش معنوی ارزانی دارند. در پی آن، بار محنت خانواده دردمند او را نیز سبک می‌سازند؛ و روایت این خوان رمان با سرود ایمان همین کودکان، که سخت همبستگی و یگانگی یافته‌اند، پایان می‌یابد.

این رمان نمونه آن چیزی است که در دوران افول ناتورالیسم، «رمان افکار» خوانده شد و صحنه نمایش اضطراب‌های روح اروپایی گردید. داستایفسکی در هیچ‌یک از آثار دیگر خود به این خوبی نشان نداده است که ادبیات باید برای آشکار ساختن مسائل بی‌شماری به کار رود که بر آدمی بار شده‌اند، بی‌آنکه در دل به وجود آن‌ها اذعان کنیم یا جرئت مقابله با آن‌ها را داشته باشیم.

برادران کارامازوف درمجموع تحلیل مشروح نفسانیات انسانی از دیدگاه اخلاقی محض است. میتیا از این عقیده چنین عبارت می‌کند: «دل آدمی چیزی جز نبردگاه خدا و اهریمن نیست.» در حقیقت، ثنویت پرعمقی بر سراسر داستان بال‌گستر است. از سویی، شاهد آلیوشا هستیم، شاهد آفریده‌ای بهره‌ور از رحمت فطری لیکن نه معاف از مواریث پدری؛ از سوی دیگر،‌ سمردیاکوف جای دارد که سراپا قانقرازده و پاک محروم از حس مسئولیت است؛ لیکن بااین‌همه، مستعد آنکه در آخرین لحظات به‌غایت پوچی و هیچی خود پی می‌برد و به خودکشی کشیده شود. میان این دو قطب، میتیای پرحرارت و ایوان شکنجه دیده جای دارند؛ یکی اساساً انفعالی و دیگری خیال‌بافی دیوانه و درمان‌ناپذیر، لیکن هردو به یکسان فاقد کارایی.

فاجعه زندگی آنان سرانجام از خود آنان فراتر می‌رود. کار میتیا به آنجا می‌رسد که قادر به فایق آمدن بر اوضاع و شرایط نیست؛ شرایطی که در آغاز مایه درد و رنج یأس‌انگیز وی می‌شوند و سپس وی را ناگزیر از تحمل پی‌آمدهای جرمی که از او سر نزده است می‌سازند. فاجعه زندگی ایوان براثر انتزاع و جنون فکری از وی فراتر رفته است به حدی که دیگر برای بیان درد خود وسیله‌ای جز خواندن یکی از نوشته‌های خویش، که در رمان مندرج است، نمی‌یابد. نام این نوشته افسانه‌ای، «مفتش اعظم عقاید» است: ایوان چنین خیال می‌بندد که مسیح به میان آدمیان بازگشته است و یکی از مأموران اسپانیایی تفتیش عقاید درباره وی داوری می‌کند و به این جرم محکومش می‌سازد که آدمیان بیش از آن ضعیف و خسیس و حقیرند که برحسب احکام او زندگی کنند.

نجات‌دهنده خواهان آن است که آدمیان عشقی که آزادانه پذیرفته شده باشد در دل داشته باشند؛ لیکن برای رمه انسان‌ها باری از بار آزادی گران‌تر نیست. مفتش اعظم کار مسیح را «تصحیح» کرده است: قدرت و معجزه و مرجعیت را به‌جای ایمان به عشق و آزادی نشانده و از این راه بر گردن عاصیان بینوا طوق بندگی افکنده است. لیکن، در عوض، زندگانی آرام و معاف از محرومیت برای آنان تأمین کرده است. هرگاه مسیح رسالت خود را از سر می‌گرفت، این آرام و قرار گرفته می‌شد: ازاین‌رو وی محکوم به ارتداد خواهد بود. مسیح به سخنان هراس‌انگیز و روشن‌بینانه مفتش عقاید جواب نمی‌دهد. بلکه «در عین سکوت به پیرمرد نزدیک گشته بر لبان بی‌خون نودساله‌اش بوسه می‌نهد؛ آن مرد، که در جا خشکیده است، دروازه زندان را به روی مسیح می‌گشاید.»

جوهر رمان برادران کارامازوف در همین افسانه نهفته است:‌ جلوه عشقی که در این افسانه مستتر است ــ عشقی که در دل زوزیم سالخورده و آلیوشا مملو است ــ اساساً جنبه عرفانی دارد. این افسانه ازآن‌جهت بسیار مهم است که دو نیروی فایق در نفس داستایفسکی را می‌نمایاند: از سویی، ایمان به نیکی پنهان در فطرت آدمی، آن نیکی که صورت مسیحایی همبستگی بی‌حدومرز انسانی بروز می‌کند؛ از سوی دیگر، علم به وجود شقاوتی انسانی که پیوسته به راندن آدمی به‌سوی غرقاب گرایش دارد. با این تلقی کاملاً پاسکال‌مآبانه ــ چیزی بیش ازآنچه بتوان سایه‌ای نسبتاً نحس و نامیمونش خواند ــ با هم درمی‌آمیزند و این دو عامل چندان خلط می‌شوند که تمیزشان از یکدیگر دشوار است.

در این بازی پنهانی، که نیکی و بدی در یکدیگر رخنه می‌کنند و در کارگردانی این عناصر، بدان‌سان که ناچیزترین پندار یا کردار بازیگران اصلی، بازتاب آن‌ها باشند، می‌توان یکی از انگیزه‌های اساسی فلسفه و هنر داستایفسکی را بازشناخت و مقصود از بسط و پرورش بعدی این رمان، که حاوی سرگذشت آلیوشا در زمان اعتکاف او در صومعه‌ای است، اثبات پیروزی وضع عرفانی است بر منطق غیرانسانی ایوان و ثنویت ذاتی آدمی ـ وضعی عرفانی که با نشان اخوت و صلح کل شاخص می‌گردد. داستایفسکی نیز همواره تلاش داشت به همین اخوت و صلح کل برسد بی‌آنکه، به خلاف تولستوی، هرگز بتواند آن را در دستاورد هنری خود جامه عمل بپوشاند.

احمد سمیعی (گیلانی). فرهنگ آثار. سروش.

  • آگوست 19 / 2013
  • ۱
داستان های کوتاه ترجمه, رمان ، داستان کوتاه

هابیل و چند داستان دیگر

کتاب هابیل و چند داستان دیگر، نوشتهٔ میگل دِ اونامونو، ترجمهٔ بهاءالدّین خُرّمشاهی

هابیل و چند داستان دیگر

میگل دِ اونامونو

ترجمهٔ بهاءالدّین خُرّمشاهی

نویسندهٔ این داستان‌ها، میگل دِ اونامونو (۱۸۶۴-۱۹۳۶ م) بزرگ‌ترین حکیم و متفکر اسپانیا در عصر جدید است. او از فیلسوفان/متکلمان اگزیستانسیالیست دین‌دار است؛ و سده‌ها می‌گذرد که در جهان مسیحیت کاتولیک، متفکری به عظمت و نویسنده‌ای به بلاغت او ظهور نکرده است.

بزرگ‌ترین اثر از میان پنجاه‌وچند اثرش درد جاودانگی (سرشت سوگناک زندگی) نام دارد (ترجمهٔ همین مترجم، نشر همین ناشر، چاپ نهم ۱۳۹۱). او در جنب آثار فلسفی و کلامی‌اش، شعر و نمایشنامه و داستان هم دارد.

داستان‌هایش غالباً کوتاه و روان‌شناختی و بسیار اثرگذار است. پنج داستان کوتاه از او به فارسی ترجمه شده است. سه دلیل داستان در این کتاب، به‌اضافهٔ خاله تولا، و مِه. این سه داستان عبارت‌اند از:

۱. هابیل،

۲. مرد مردستان،

۳. قدیس مانوئل نیکوکار شهید.

هابیل تحلیل روان‌شناختی حسادتی مهارناپذیر است که خوآکین (نویسندهٔ ناموفق و هم نقش با قابیل)، به هابیل (نقاش موفق، هم نقش با هابیل کتاب مقدس) می‌ورزد.

مرد مردستان حکایت عشق جانوری و غیرت و تهمت غیرعادی مردی خودخواه و نافرهیخته به همسرش است که سرانجام هر دو را از پای درمی‌آورد.

قدیس مانوئل داستان وسواس کشیشی است که بسیاری از مردم قلمرو روحانی و کلیسایی‌اش به هدایت او ایمان می‌آورند، و او را مظهر عشق و ایمان به خداوند می‌دانند. اما او نوری از ایمان در دل خود نمی‌یابد. اونامونو ایمان را نه عزم و جزم یک‌باره، بلکه روندی مادام‌العمر، و امید و ارادهٔ معطوف به ایمان می‌داند.

  • آوریل 24 / 2013
  • ۳
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

منم کلودیوس

کتاب منم کلودیوس، نوشتهٔ رابرت گریوز، ترجمهٔ فریدون مجلسی

منم کلودیوس

رابرت گریوز

ترجمهٔ فریدون مجلسی

رابرت گریوز، نویسندهٔ منم کلودیوس، استاد بزرگ تاریخ و ادبیات یونانی و لاتین، و از برترین ادیبان، شاعران و اسطوره شناسان بریتانیا و جهان در قرن بیستم است. تاکنون پنج کتاب بزرگ از آثار او، یعنی: منم کلودیوس، خدایگان کلودیوس، اسطوره‌های یونانی و لاتین، قیصر و کسری ] کُنت بلیزاریوس[، و عیسای پادشاه به فارسی ترجمه شده است.

منم کلودیوس ــ داستان سزارها، از یولیوس سزار تا سزار نرون ــ بدون تردید بزرگترین اثر گریوز است که در اروپا و آمریکا بیش از صدبار تجدید چاپ شده است. داستان کتاب بازتاب جنبه‌هایی از دورانی بس جالب و عبرت انگیز در تاریخ تمدن بشر است. این دوره ــ همزمان با میلاد مسیح ــ از سویی فرازی در پیشرفت‌های فلسفی، علمی، ادبی، هنری، صنعتی و بازرگانی به شمار می‌آید، و از سویی نشیبی از لحاظ انحطاط اخلاقی و بی اعتبار شدن ارزش‌ها و حقوق و آزادی‌های انسانی است. گریوز رمان تاریخی و مستند خودش را به صورت داستانی جذاب نوشته است که در ردیفی بالا در شمار صد کتاب برگزیده ادبیات انگلیسی در قرن بیستم قرار دارد!

نوشته‌هایی درباره‌ی «منم کلودیوس»

روزنامه اعتماد، شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲

به مناسبت تجدید چاپ و ویرایش جدید کتاب «خدایگان کلودیوس» اثر رابرت گریوز

ایران و روزگار سزارها

فریدون مجلسی

رابرت گریوز، ادیب، نویسنده، مورخ و زبانشناس نامدار،‌ در کتاب منم کلودیوس، با توجه به آثار باقیمانده از کلودیوس سزار، ناپسری امپراتور سزار اکتاویوس اگوستوس، نخستین امپراتور روم، ‌قلم را به او سپرده و اثر بزرگ و کلاسیک خود را به روایت سزارکلودیوس، پنجمین سزار از شش سزار نامدار و بدنام نوشته است. اثر بزرگی که برای فرهیختگان اروپایی بسیار جالب است زیرا بخش مهم و موثری از تاریخ مشترک آنان را تشکیل می‌دهد. اما برای ایرانیان نیز نباید خالی از لطف باشد ‌زیرا علاوه بر آشنایی دست اول با تاریخ و وضعیت سیاسی و اجتماعی آن دوران حساس اروپا که همزمان است با میلاد مسیح و سربرآوردن سرداران اسطوره‌یی روم، مانند کراسوس، یولیوس سزار، پمپه و آنتونی، سزار تیبریوس، سزار کلیگولا، سزارنرون و البته سزار کاودیوس و نقش زنان نامدار و بدنامی چون لیویا، کلئوپاترا، مسالینا و اگریپینا، که زندگی هر یک را نویسندگان بزرگی همچون ویلیام شکسپیر در شاهکارهایشان جاودانه کرده‌اند، ارتباطات جالبی نیز با تاریخ ایران اشکانی پیدا می‌کند که تنها هماورد امپراتوری روم در آن دوران بود! و ما در اینجا از همین دیدگاه،‌ یعنی ارتباط ایرانی، به آن دوران می‌نگریم.

ماجرای بزرگ روم به وسیله ‌کراسوس رقم می‌خورد. اوست که همزمان با کلئوپاترا، آخرین فرعون بتلمیوسی و یونانی زیباروی مصر و آنتونی کنسول آینده و رقیب عشقی پمپه در حال بالیدن بود و آن همه داستان‌ها و نمی‌دانیم این کراسوس همان سردار خشنی است که پس از قیام بردگان به رهبری اسپارتاکوس، آن قیام را در هم شکست، اسپارتاکوس و شش هزار برده شورشی را اسیر کرد و در کنار شاهراه سنگفرش رومی آپیان که رم را به جنوب ایتالیا وصل می‌کرد به چهار میخ چلیپا کشید و همچنان نگه داشت تا بپوسند و خوراک کرکس‌ها شوند و باد و باران اجزایشان را فرو ریزد،‌ باشد که موجب عبرت دیگران شود! هاوارد فاست ماجرای اسپارتاکوس را بازنگاری کرد، که ۶۰ سال پیش فیلم سینمایی مشهوری به اشتراک سر لارنس الویه در نقش کراسوس و کرک داگلاس در نقش اسپارتاکوس از آن تهیه شد و نیز همین کتاب منم کلودیوس رابرت گریوز را بنگاه بی‌بی‌سی بین‌المللی به صورت سریال تلویزیونی هفت ساعته‌یی به بازیگری همین سر لارنس اولیویه درآورد. همین کراسوس بود که در پیش از پایان کار اسپارتاکوس و زمانی که یکی از لژیون‌هایش در جنگ عقب نشست دستور داد یکی از وحشیانه‌ترین و ظالمانه ترین مجازات‌های رومی به اجرا درآید که آن را دسیماسیون، یعنی اعدام یک از ۱۰ می‌نامیدند. یعنی لژیون را ردیف می‌کردند و از نقطه‌یی آنها را شمارش می‌کردند و نفرات دهم، بیستم، سی‌ام، چهلم و پنجاهم و… را اعدام می‌کردند و کراسوس چنین کرد.

در واقع او یکی از نخستین متهمان نسل کشی در تاریخ مستند است!‌ همین کراسوس ثروتمندترین مرد روم بود و ثروت او بود که سزار را برکشید اما آزمند بود. ایران مرکز تجارت و صنعت بود و با خزانه‌یی ثروتمند. خاطره اسکندر و نامداری او سرمشقی شده بود برای سرداران رومی که بخواهند آن ماجرا را تکرار کنند! و همین بود که کراسوس را واداشت از فرات بگذرد و برای تاراج رو به ایران نهد. در آن زمان فرات مرز ایران و روم بود و گذر از فرات به معنی جنگ! ارد اول (اشک سیزدهم) شاهنشاه ایران در پیامی شگفت‌زده از او پرسید که سرخود به ایران می‌تازد یا این کار با تصمیم آگاهانه دولت روم است که احتمالا نوعی پیمان‌شکنی رسمی تلقی می‌شد. هم او بود که گفت: «پاسخ تو را در سلوکیه [تیسفون] خواهم داد!» و این جمله معروف از ارد است که گفت: «اگر بر کف دستان خود مویی دیدی سلوکیه را نیز خواهی دید!»

و سر انجام هنگامی که اسپهبد سورنا با جنگ و گریز اشکانی وار، با سپاهی کوچک، ۱۰ هزار تیرانداز و سوار پارتی در برابر ۴۰ هزار لژیونر رومی، در کارهائه [یا حران بعدی در ترکیه کنونی] او را به دامی مرگبار کشاند و کمانداران ایرانی دمار از روزگار او برآوردند، اوکتاویوس اگوستوس، پسرخوانده و جانشین بعدی سزار و نخستین امپراتور روم نیز در همین جنگ فرماندهی یکی از لژیون‌های رومی را بر عهده داشت که موفق شد بگریزد و با گریز خود مسیر تاریخ را دگرگون کرد و سردار کراسوس، پس از آنکه سر فرزندش، افسر سواره نظام روم را بر سر نیزه دید به همراه باقیمانده سپاهیان در هم شکسته‌اش تسلیم شد. اسپهبد سورنا نیز نسبت به آن سردار آزمند و اسکندر تجاوزگر، رحم و گذشتی روا نداشت. دستور داد جامی از زر مذاب به او بنوشانند و گفت «به دنبال زر آمدی؟ نوشت باد!»

در این نبرد عقاب درفش نشانه شرف و اقتدار ارتش روم به دست ایرانیان افتاد و آن را همراه با سر سردار دشمن به ارمنستان نزد ارد فرستادند. چون به شاه گزارش رسیده بود که عموزاده‌اش، پادشاه ارمنستان سر و سری با کراسوس داشته بود، برای خنثی کردن هر توطئه‌یی از جانب او به جای جنگ خودش دوستانه به اردشهر یا آرتاشات پایتخت ارمنستان رفته بود. هنگامی که آن غنایم به شهر رسید، شاه ارد در جشنی که به خاطر عروسی خواهرش با پاکر اشکانی، پسر اردواز یا به بیان ارمنی آرتاواز شرکت کرده بود. به مناسبت آن جشن داستانی از اورپید، نویسنده یونان باستان را به نمایش گذاشته بودند و هنرپیشه نامدار آن زمان یاسون (ژاسون) تراسی بازیگر اصلی بود. بنا بر منابع غربی وقتی یاسون در پشت صحنه از ماجرا باخبر شد برای شاد کردن غافلگیرانه شاه یا به قول امروزی‌ها به عنوان سورپریز، با آن سر به میان صحنه آمد و دکلمه شعری از اورپید را چاشنی نمایش خود کرد و چنین خواند:
شگفتا! شکاری است!

این، ساقه پیچک نو بریده!

رهاورد ما، ارمغانی است از کوهساران!

و شاید این سرانجام و مصیبت مرگ فرزند انتقام بیدادی بود که او بر سپاهیان خودش و بر اسپارتاکوس و اسیرانش روا داشته بود. سپاهیانش هرگز به روم باز نگشتند هزاران نفر به مرو رفتند و گروهی به ارتش ایران پیوستند و به جنگ‌های شرقی و حتی به چین اعزام و ماندگار شدند و هنوز نشانه‌ها و آثاری از آنان از چین تا آسیای میانه دیده می‌شود! این کراسوس، سرداری بدکار و بدنام بود. چه بر سر سورنا آمد؟ می گویند ارد بر او حسد ورزید و او بمرد!

اما حضور پادشاه اشکانی در تئاتر و اجرای نمایش اورپید به عنوان برنامه جشن عروسی پدیده‌یی است نشانگر فرهنگ پیشرفته و مدرن اشکانی که گویی ما در این عرصه هنوز هم می‌لنگیم! و نمی‌دانم آن نمایشنامه آن روز چگونه توانست پروانه اجرا بگیرد! راستی اورپید چیست؟

  • ژانویه 10 / 2012
  • ۰
ادبیات ایران, ادبیات، نقد ادبی، زبان شناسی

ترجمه کاوی

کتاب ترجمه کاوی، نوشتهٔ بهاءالدین خرمشاهی

ترجمه کاوی

بهاءالدین خرمشاهی

ترجمه کاوی کتابی است که تقریباً به‌تمامی مسائل نظری و عملی/تجربی ترجمه از زبان عربی و انگلیسی به فارسی می‌پردازد. یک نگاه به فهرست تفصیلی مندرجات، شاهد صدق این مدعاست.

«کاوی» پسوندی است زنده که در کلماتی چون ژرف‌کاوی، درون‌کاوی، داده‌کاوی، روان‌کاوی و مشهورتر و کهن‌تر از همه در «کنج‌کاوی» وجود دارد و همانند «پژوهی» است. کتاب دارای ۸ بخش و یک پیوست، شامل چندین نمونهٔ ترجمهٔ معاصر از عربی و انگلیسی همراه با متن اصلی آن‌هاست.

بخش اول، درآمد، مشتمل بر شش گفت‌وگو و یک نقد است. بخش دوم که اصلی‌ترین و بلندترین فصل این کتاب است «اصول و مسائل ترجمه» نام دارد و دارای نوزده زیربخش است از دانستن زبان مبدأ و مقصد گرفته تا عادات مترجمان. بخش سوم «تأثیر انس با ادبیات دیروز در ترجمه‌های امروز» است. بخش چهارم فرهنگ‌های دوزبانه در دو قرن اخیر (عربی- فارسی / انگلیسی- فارسی) و تشریح ساختار و معرفی ارزیابانهٔ ده‌ها فرهنگ است. بخش پنجم و ششم «نظرها و نکته» (۱) و (۲)، شامل بیان ۶۵ نظر و نکته از ترجمه پژوهان و مترجمان در زمینهٔ کلی‌ترین و ریزترین مسائل نظری و عملی ترجمه است. بخش هفتم واژه گزینی (جمعی وفردی) و از جمله حاوی ۳۰۰ واژهٔ نو ساخته از ۳ فرهنگستانی است که تا کنون در تاریخی هفتاد و پنج ساله در کشور ما فعال بوده و سومین آن‌ها تاریخی ۲۰ ساله دارد و همچنان دایر است. بخش هشتم معرفی نمونه‌هایی از هزارسال ترجمه (عربی/ انگلیسی به فارسی) با احتوا بر اصل آن‌هاست.

نوشته‌هایی درباره‌ی «ترجمه کاوی»

شوق هنرمندانه‌ای به نام ترجمه

بهاءالدین خرمشاهی و تألیف کتاب ترجمه کاوی

نوشته سیامک عاقلی در باره این کتاب در روزنامه شرق چهاردهم فروردین ۱۳۹۱

هنر ترجمه ‌نکردن

ویژگی مشترک همه اهل تحقیق و پژوهش که به دستاوردهایی رسیده‌اند، برخورداری از توجه و علاقه شورانگیز نسبت به مبحث مورد مطالعه و تحقیقشان بوده است. موقعی که در کندوکاو پیشینه این افراد می‌پردازیم، درمی‌یابیم که آنان در مقطعی از زندگی خود با محرکی روبه‌رو شده‌اند که سبب بیداری این توجه و علاقه نزد آن‌ها شده است. توجه و علاقه مهم‌ترین عامل پیشرفت است. بسیاری از آنان، برای مثال، در دوران تحصیل بخت برخورداری از آموزگاری الهام‌بخش را داشته‌اند؛ آموزگاری که توانسته طعم خوش درس و مبحثی را به آنان بچشاند و از این طریق توجه و علاقه آنان را به آن موضوع جلب کند. رشد و پیشرفت، نتیجه کار مخدومانه است؛ ‌کاری که برای خود کار انجام می‌گیرد؛ پول و شهرت و اعتبار علمی و اجتماعی و جایزه و جز این‌ها محصولات جانبی پویش برجستگان کامکار پرکارند و نه انگیزه آن‌ها.

ادامه مطلب
  • آوریل 25 / 2011
  • دیدگاه‌ها برای مهتاب پیدا نیست بسته هستند
شعر, شعر نو فارسی

مهتاب پیدا نیست

کتاب مهتاب پیدا نیست، مجموعه شعر از شیرین کریمی

مهتاب پیدا نیست

مجموعه شعر از شیرین کریمی

بعد از انتشار مجموعه شعرهای «پرواز در باران» و «حباب‌های آرزو»، « مهتاب پیدا نیست» سومین مجموعه شعری است که از شیرین کریمی منتشر می‌شود.

ستاره‌های پلاستیکی اتاقم
دیگر مثل سابق نمی‌درخشند
ستاره‌های حقیقی
پشت انبوهی از ابرهای بارانی
گم شده‌اند
نیمه‌ی تابان ماه پیدا نیست
چه اهمیتی دارد
در این شهر هزاران ماه برای روشن ماندن تقلا می‌کنند
و هر شاپرکی را به کام مرگ می‌کشانند
ولی ماه من یگانه است
حتی اگر هنگام خواب پتویی بر رویش بکشد.

  • مارس 01 / 2011
  • ۱
هنر, هنر،موسیقی،معماری و عکاسی

ایهام در طبیعت و هنر

کتاب ایهام در طبیعت و هنر، نوشتهٔ ر.ل.گریگوری ، ا.ه.گومبریچ، ترجمهٔ پرتو اشراق

ایهام در طبیعت و هنر

ر. ل. گریگوری ـ اِ. هـ. گومبریچ

ترجمهٔ پرتو اشراق

واژه ایهام مفاهیم چندگانه دارد. در نظر هنرمندان، به‌ویژه نقاشان و شاعران، و آهنگ‌سازان قوّه محرّکه برای خلاقیت هنری است. آنچه در هنرها به‌عنوان دبستان اندیشه می‌شناسیم بر ارگان رفیع ایهام قرار دارد. امپرسیونیسم از ایهام است. هنگامی‌که نقاشان امپرسیونیست طغیان کردند و سه‌پایه بر دوش از استودیوهای تاریک خارج شدند و در طبیعت نفس کشیدند شیوه خود را از ایهام گرفتند.

در سحرگاه، آن لحظات که خورشید هنوز طلوع نکرده، و آسمان به شنگرف و بنفش می‌زند؛ برگ‌ها را آبی کشیدند و در غروب درخت‌ها را به رنگ سرخ درآوردند و این لحظه ایهام را با رنگ و قلم‌مو جاودان کردند. امپرسیونیسم به موسیقی هم رفت واستراوینسکی پرچم‌دار شد.

با توجّه به این‌که آدمیان از جانوران اصلی زمین‌اند قطعاً چون جانوران دیگر به طرز گسترده‌ای در زندگی اندیشمندانه خود نیازمند ایهام‌اند. در میان جانوران این تمهیدات به مقصود شکار؛ جمع‌آوری غذا، و یا حفظ بقا انجام می‌گیرد، این موضوع وسیعی است که علم به دنبال آن می‌رود. هنرمند هم گفتار واقعه و حادثه‌ای است مسمّا به ایهام که ارکان هنر را از عرصهٔ گوناگون طبیعی خشن بیرون می‌کشد و با تکیه‌بر ابعاد دگرگون و استنباط فردی و تجریدی و خلق آثار هنری می‌پردازد. مختصر این‌که اگر ایهام نباشد هنر هم نیست و علم نیز پیشرفت نخواهد کرد.

ادامه مطلب
  • فوریه 08 / 2011
  • دیدگاه‌ها برای عصر آوانگارد بسته هستند
هنر, هنر،موسیقی،معماری و عکاسی

عصر آوانگارد

کتاب عصر آوانگارد، نوشتهٔ هیلتون کرامر، ترجمهٔ پرتو اشراق

عصر آوانگارد

هیلتون کرامر

ترجمهٔ پرتو اشراق

حدود یک‌صدواندی سال سیطرهٔ آوانگارد، تاریخ اجتماعی بشر و مردم‌نگاری سنتی را یکسره به چرخاب تغییر انداخت و هنر را در برابر علم به سپرهای دفاعی مجهز کرد. افتراق میان علوم و هنرها همیشه در تاریخ فرهنگی آدمی – به لحاظ ایهام – باعث کشفیات علمی و بیان نوین هنری بر اساس دریافت‌های تکاملی بوده است، و از زمان نوپردازی فرهنگی تاکنون، به‌رغم موارد سنگین اختلاف، محل مراجعه شمرده‌شده.

در میان علم و هنر، این فاصله خالی را فلسفه پرکرده، و فیلسوفان خود به دلیل زبان غریب و ناآشنا برای عوام، در استدلال ناچار از روش علمی بهره گرفته‌اند، زیرا هنگامی‌که فلسفه، مدعای معرفت به واقعیت جهان خاکی را از طریق علوم مریی می‌دارد، خود را به‌عنوان اصل حیاتی زندگی معرفی می‌کند. آن‌طور که گویی بدون آن هیچ مقصد دیگری برای بشریت متصور نخواهد بود. اما ادعای فلسفه سنگین است و با شرایطی دمساز می‌شود که به لحاظ ادراک با هیچ‌یک از اصول هنری همراهی نمی‌کند.

هنر خود را زایشگاه فلسفه می‌انگارد. حضور ملموس فلسفه در دبستان‌های هنری امکان‌پذیر نیست، شاید سایه‌ای از سایه‌های موجود باشد، ولی چنین گرگ و می‌شی برای اثبات کیفیت فلسفی هنر کفایت نمی‌کند، به‌این‌علت که ابعاد کیفی فلسفهٔ هنر در جمال و مقال کمال خلاصه می‌شود و تصویر اس اساس آن را تشکیل می‌دهد، و اگر ضرورت و اطلاق وجود دارد مربوط به دعوی ذهنی فیلسوفان است.

در عصر آوانگارد دبستان‌های هنری بر اساس تکامل و تغییرات اجتماعی و زندگی در عرصه جامعه به وجود می‌آید، و مردم عامی نه‌تنها ساکنان این عرصه‌اند، بلکه اصول و زمینه‌های آوانگارد هم در اصل متعلق به ایشان است و هنرها را چه در شعر و ادب، و چه در مواد بصری چون نیرویی دینامیکی همراهی می‌کند. علوم همواره با یک سؤال بزرگ روبه‌رو هستند: چرا در عالم زندگی وجود دارد و کیفیت آن در تطور و تکامل از چه حکایت می‌کند؟

بحث ما در باب آوانگارد و دبستان‌های پیاپی آن اگر نتواند به این پرسش‌های اساسی پاسخ دهد، کم‌وبیش به انگیزه‌هایی دست می‌اندازد که نیروی ذهنی هنرمندان را به سویی حواله می‌کند که از حد علم و فلسفه می‌گذرد و آدمیان را به آن موسیقی الاهی و آسمانی پیوند می‌دهد و تصویرهای بشری را سوار بر مه مدرکه، از قلمروی ذهنی هنرمندان خارج کرده، به ابعاد عینی می‌رساند.

  • ژانویه 13 / 2011
  • دیدگاه‌ها برای دانشنامهٔ قرآن و قرآن‌پژوهی بسته هستند
فرهنگ و واژه نامه, قرآن، دین، دین پژوهی

دانشنامهٔ قرآن و قرآن‌پژوهی

کتاب دانشنامهٔ قرآن و قرآن‌پژوهی، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی

دانشنامهٔ قرآن و قرآن‌پژوهی

با همکاری ۱۷ مؤلف

به کوشش بهاءالدین خرمشاهی

این اثر یک مرجع جمع‌وجور و مشتمل بر ۳۶۰۰ مقاله است. نیمی از آن از معارف و مفاهیم و اصطلاحات خود قرآن است و نیمی دربارهٔ قرآن. از طول مقالات کاسته و تعداد و تنوع مقالات افزوده شده است.

این کتاب یک مرجع حاضرجواب یا یک مرجع زودیاب است. محتویات دانش‌نامه در ۱۹ مقولهٔ کلی است که عبارت‌اند از:

  1. اعلام
  2. احکام قرآن
  3. سوره‌های قرآنی
  4. آیه‌های نامدار
  5. اصطلاحات و تلمیحات ادبی
  6. اخلاق قرآنی
  7. کلمات کلیدی
  8. موجودات قدسی و غیبی
  9. اقوام و طوایف
  10. ادیان و مذاهب و مکاتب
  11. وقایع تاریخی
  12. علوم و فنون قرآنی
  13. فرهنگ‌آفرینی قرآن
  14. قرآن‌پژوهی
  15. قرآن‌پژوهان
  16. قواعد و عبارت‌های معروف
  17. قرآن و هنر
  18. نهادهای قرآنی
  19. نحو و بلاغت قرآن
  • سپتامبر 06 / 2010
  • ۵
موسیقی, هنر،موسیقی،معماری و عکاسی

سرگذشت موسیقی راک

کتاب سرگذشت موسیقی راک، نویسنده: پیتر ویک، ترجمه و پژوهش: پرتو اشراق

سرگذشت موسیقی راک

پیتر ویک

ترجمه و پژوهش: پرتو اشراق

بعضی شکل‌های رنگین و گوناگون موسیقی که از اتفاق با عناصر توانمند توام‌اند، در طبقه‌بندی این هنر و کشف ریشه‌های آن، بیشتر به مناسبت‌های آیینی، اجتماعی، و تحولات جوامع در طول تاریخ، به‌ویژه در یک‌صد سال گذشته قرارگرفته‌اند.

اندک دانش به صوت، نغمه و چغانه باعث تعدیل و کسر نفرت و کینه‌ورزی منتقدانی خواهد شد که این نوع موسیقی را یکسره بی‌نام‌ونشان می‌خوانند. چندی از مراتب موسیقی نظیر پاپ، راک و البته هیپ‌هاپ به دلیل ریتم تند و جسارت‌آمیزی که دارند از جانب پژوهندگان طردشده‌اند و آن‌ها را لایق نام موسیقی نمی‌دانند، درحالی‌که به لحاظ اجتماعی و امور سیاسی جوامع، به وجه کاملاً جوهری دارای استحکام‌اند و بر مبنای اساسی استوار می‌گردند. این مبانی اساسی تابعی از متغیر اوضاع اجتماعی است و در هر دوره‌ای تغییر می‌کند، چنان‌که جوانان و موسیقیدانان غرب در آشفته‌بازار سیاسی و اقتصادی امروز از موسیقی عرفان به‌عنوان پناهگاه استفاده می‌کنند تا از مخاطرات در امان بمانند و هنر خود را حفظ نمایند.

در یک‌صد سال اخیر به علت خیزاب‌های خطرمند و ولوله‌های بزرگ در بعضی شکل‌های موسیقی نوین ریتم تند، و خشمگین در انواع مختلف ظاهرشده و چون زوبین بلندی به‌سوی سیاستمداران و گردانندگان جامعه، درمانده، به‌ویژه جوامع امپریالیستی شلیک شده است.

بحث ما در این کتاب موسیقی راک است، یکی از نیرومندترین شکل‌ها که به‌صورت یک عنصر اجتماعی درآمد و در اندک زمان نخست ایالات‌متحده، و سپس انگلستان و سراسر اروپا، و شرق دور و حتی روسیه کمونیستی را به‌طور شگفت‌انگیزی تکان داد، گرچه در اتحاد شوروی تمهیداتی برای دور کردن امواج موسیقی غرب اندیشیده بودند.

چیزی که در این نوع موسیقی جریان دارد (چنانچه بعضی کسان بی‌اطلاع از موسیقی قضاوت کرده‌اند)، به‌قصد ترویج زشت‌کاری و کارهای ضداخلاق نیست، بل به افزایش جوهر قدرت در طبقات اجتماعی منجر می‌شود که پس از جنگ دوم بین‌الملل جوامع نوجوان و جوان را با صدها مسئله غیرقابل‌حل به تکان انداخت، ماحصل این‌که نوجوانان و جوانان برای حقوق خود راهی جز این نیاموختند، و احتمالاً تنها راه همین بود.

کتاب حاضر گذشته از اشارت‌های مختصری که به جنبه‌های واریاسیون در شکل و قالب موسیقی دارد به واکنش دولت‌های غرب در برابر این موج قدرتمند می‌پردازد. چیزی نمانده بود که در انگلستان جوانان طبقه کارگر را که خواسته‌های مشروعی داشتند (ساختار جامعه انگلستان کارگری است)، به گلوله ببندند؛ خودداری کردند، گلوله‌ای به‌سوی نوجوانان شلیک نشد ولی پلیس مؤدب و معطر لندن دمار از روزگارشان درآورد، ولوله ادامه داشت تا عاقبت نخست‌وزیر وقت چاره‌ای جز وعده‌های سرخرمن ندید و با مژدهٔ جامعه بی طبقه مصرفی در انتخابات پیروز شد.

تفصیل وقایع سیاسی را که منجر به حدوث موسیقی راک ـ اند ـ رول در ایالات‌متحده، و راک انگلیسی در انگلستان گردید در این کتاب خواهید دید و ریشه‌های آن را خواهید آموخت.

  • آگوست 06 / 2010
  • دیدگاه‌ها برای سرگذشت موسیقی جاز بسته هستند
موسیقی, هنر،موسیقی،معماری و عکاسی

سرگذشت موسیقی جاز

کتاب سرگذشت موسیقی جاز، نویسنده: یوآخیم برنت، ترجمه و پژوهش: پرتو اشراق

سرگذشت موسیقی جاز

یوآخیم برنت

ترجمه و پژوهش: پرتو اشراق

اگر نغمه‌های دوک الینگتون همچنان گرم و پرشور می‌پاید، اگر آهنگ و کلام ری چارلز، روشن و پاک، پیام صلح می‌آورد، اگر نفس افسونگر آرمسترانگ چنددهه بعد از مرگش، از پس ابرهای حادثه، و بلند و پست زمانهٔ شیاد، همچنان برقرار است، و در دادگاه انسانی دادخواه مظالم خونین سیاهان بوده، حیرتی نیست. پشت سر، نیش زهرآلود تاریخ است. نالهٔ زنان و مردانی است که به بردگی رفتند، مویهٔ دختران نابالغی است که در دام مگس‌ها و وزوز شهوتناکشان افتادند؛ و این جنایات، درندگان دشت‌های آفریقا را روسفید کرد، و سفیدها خجلت نبردند.

حیرتی نباشد تاریخ را، که بشر ماندنی نیست، اما صدایش می‌ماند. و نغمه‌خوانان و آهنگسازان به جهان آمدند تا روایت مردمی را بسرایند که از طلوع نخستین پرتو تمدن از اشراق خدایی، به خون مظلمه غلتیدند و تنها سلاحشان تام‌تام بود. با تام‌تام قرن‌ها اندوه به دل سپردند، و در زلال ملال غوطه خوردند.

اولوگوئم یامبو می‌گفت: خون در این طلا موج می‌زند / باکی نیست اگر نان نداریم، ترس می‌نوشیم./ خون آزادی در خیابان‌ها جاریست؛/ ای مادر آفریقای سیاه من، مومبا را کشتند.، / اما اندوه به خود مپذیر، فرزند تو در راهست. و فرزندان آفریقا در راه بودند. شمشیر نغمه، سپر ترانه، و گرز کلام داشتند، و ارمغانی آوردند در این گرداب هولناک، در این ورطه هراس‌انگیز که برادر برادر را به یک پول سیاه سر می‌برید. دوک الینگتون نغمه‌های عزلت می‌سرود. و ماهالیا جکسون پشت آسمان را به لرزه می‌انداخت، و می‌آمدند یکی پس از دیگری. از نفس ایشان جاز زاده شد / امروز سیاه به میراث خود افتخار دارد / صدای تام‌تام می‌آید، اما ظلم هنوز برقرار ست.

مطلبی در خصوص این کتاب در سایت ایبنا منتشر شده که در زیر می خوانیم:

ارمغانی در آن گرداب هولناک

۱۹ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۹:۵۰

«سرگذشت موسیقی جاز» کتابی است که انتشارات ناهید منتشر کرده و سیر تاریخی تکوین این موسیقی را از دشت‌های باز افریقا تا ناله‌های بردگان سیاه زیر تازیانه استعمار سفید، باز می‌نمایاند. در این کتاب، موسیقی جاز چونان ارمغانی برای سیاهان زجرکشیده در گرداب ظلم استعمار سفید، به ویژه انگلیس، بازگو شده است.

ادامه مطلب
برگه‌ها:1...67891011121314