:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب های منتشر شده

پست طبقه بندی / داستان های کوتاه فارسی

  • مرداد ۱۳ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای زیر گذر بسته هستند
داستان های کوتاه فارسی, رمان ، داستان کوتاه

زیر گذر

گردآورنده: ع.ص.خیاط

این کتاب جلد چهارم مجموعه ای است از آثار کودکان کانون های اصلاح و تربیت که به همت ع.ص.خیاط گردآوری شده است. نمونه ای از آثار این کودکان به نام او که عشق را آفرید و جوان ها را بدبخت کرد؟!

نمی دانم از دست این پدر و مادر چه بگویم این ها را همیشه آژار می دهند حتا نمی گذارن که یک روز شاد باشم و شادی کنم همیشه می خوان در زندان خود مرا زندانی کنند در قفس زشت مرا می اندازند از زندانی کردن من خوشحال می شود درست است که می گویند که پشت سر هر خنده ای گریه ای هم هست چون من در این زندان آزادی ندارم شما می گویید چگونه فرار کنم مادرم هم نمی تواند کار کند چون آنقدر از من دور است که نمی تواند طلسم این زندان را بشکند و مرا آژاد کند که مثل پرنده هایی دیگر پرواز کنم نه مثل کبک نه مثل کلاغ مثل بلبل.

سینا ۱۶ ساله

  • مرداد ۱۳ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای ترس غار بسته هستند
داستان های کوتاه فارسی, رمان ، داستان کوتاه

ترس غار

گردآورنده: ع.ص.خیاط

این کتاب جلد سوم مجموعه ای است از آثار کودکان کانون های اصلاح و تربیت که به همت ع.ص.خیاط گردآوری شده است. نمونه ای از آثار این کودکان:

فیروزه از آدم سیاه پوش می ترسد. از پارک رفتن می ترسد. در پارک بازی نمی کند. از چاقو می ترسد. فیروزه می ترسد وقتی از خیابان رد می شود ماشین سیاه او را بزند. او می ترسد گربه سیاه در خیابان دنبالش کند. او از دست کتک زدن داداش می ترسد. داداش چاقوی دسته سیاه دارد. چاقوی داداش دسته استخونی است. او می ترسد با چاقو او را بزند از خانه می ترسد. کوچه نمی رود. از مرد سیاه که از زیرزمین بیرون می آید می ترسد. از چاقوی بزرگ دسته سیاه می ترسد.

فیروزه، ۸ ساله، اول دبستان

  • مرداد ۱۳ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای غار تار بسته هستند
داستان های کوتاه فارسی, رمان ، داستان کوتاه

غار تار

گردآورنده: ع.ص.خیاط

این کتاب جلد دوم مجموعه ای است از آثار کودکان کانون های اصلاح و تربیت که به همت ع.ص.خیاط گردآوری شده است. نمونه ای از آثار این کودکان:

مامانم داشت چایی می خورد گفتم مامان منم چایی می خواهم گفت برو یه گوشه بخواب ببینم. اما حالا دیگه این جوری نیست الان من که برم خونه مامانم میگه بفرما دخترم بیا یه چایی بخور. صبح که از خواب بیدار شدم بابام رفت برامون نون تازه خرید. گفت لباس های مدرسه بپوش برو کلاس. اومد دم مدرسه. عمو خیاط داستان های عجیبی می گفت. بابام خوشش اومد. می خواد واسه من عروسک بخره. خودش گفت اونجا منتظر میشه جلوی در.

سحر، ۸ ساله

  • مرداد ۱۳ / ۱۳۸۹
  • ۰
داستان های کوتاه فارسی, رمان ، داستان کوتاه

برج غار

گردآورنده: ع.ص.خیاط

در زمستان ۱۳۸۰ با کودکان کار و خیابان از نزدیک آشنا شدم. دست عزیزانی که روزهای جمعه تشنگان دانش و محبت را به مدرسه می کشاندند فشردم. به دنبال راه کاری بودند تا با کودکانی که که بخشاً حضور در کانون های اصلاح و تربیت را بارها تجربه کرده اند رابطه ای تأثیر گذار بر قرار کنند…

این کتاب جلد اول مجموعه ای است  از آثار کودکان کانون های اصلاح و تربیت که به همت ع.ص.خیاط گردآوری شده.

نمونه ای از آثار:

یک پسری بود که به نام امیر بود. یک شب که مشق می نوشت یک دفعه… دست و پایش از سرما و سرد یخ زده بود که یک دفعه امیر به پدر و مادرش گفت چرا یک بخاری نمی خری پدرش گفت پسرم بخاری گران است امیر ناراحت شد و یک روز از مدرسه می آمد یک دفعه دید که یک دیوار بلندی آنجاست از نردبان روی دیوار بالا رفت از روی دیوار دید که خیلی بخاری زیبا و قشنگی آنجا است خوشحال شد و خودش را با خوشحالی پرت کرد پایین یک بخاری را برداشت و دیگر نتوانست بالا برود.

خالده، ۱۰ ساله، اول دبستان