:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب های منتشر شده

پست طبقه بندی / رمان های ترجمه

  • مرداد ۱۷ / ۱۳۹۷
  • ۰
اشباح چینی سانفرانسیسکو
تاریخ ، فلسفه ، سیاست, رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه, زندگی نامه، خاطرات

اشباح چینی سانفرانسیسکو

اشباح چینی سانفرانسیسکو

مکسین هونگ کینگستون

ترجمۀ صابر مقدمی

مکسین هونگ کینگستون نویسنده آمریکایی چینی‌تبار در شاهکارش اشباح چینی در سانفرانسیسکو فرم کاملاً جدیدی را ابداع کرده است. معجون باشکوهی از اتوبیوگرای و اسطوره‌شناسی، دنیای بیرون و دنیای درون، خشم و کینه‌توزی و خویشتنداری و مدارا آفریده است. این کتاب که اولین بار در ۱۹۷۶ به چاپ رسیده اکنون یکی از آثار کلاسیک ادبیات معاصر دنیا محسوب می‌شود. به‌خاطر نمایش نوآورانه و بدیع هویت فرهنگی طبقات مختلف اجتماعی نظیر مهاجرین، زنان، چینی‌ها و آمریکایی‌ها. شاید به همین دلیل باشد که دو تن از رؤسای جمهور آمریکا یعنی بیل کلینتون و باراک اوباما از ستایشگران پروپاقرص این کتاب محسوب می‌شوند. باراک اوباما درباره این کتاب می‌گوید که این کتاب باعث شده به آلام و دردهای فرهنگ‌های مختلف آمریکا پی‌ببرد…

کینگستون به‌عنوان یک زن در دو دنیای کاملاً متفاوت و متضادی سیر می‌کند: در کالیفرنیا که والدینش قبل از تولدش به آنجا مهاجرت کرده‌اند و در چین که همیشه عنصر جدایی ناپذیر قصه‌های مادرش بوده. زنان جنگجوی خشن و حیله‌گر قصه‌های مادرش به طرز غیرمتعارفی با واقعیت ظلم و ستم نسبت به قشر زنان چینی به ستیز و مبارزه برخاسته‌اند. هویت واقعی کینگستون در لابه‌لای شکاف‌های این داستان‌ها به‌وضوح قابل مشاهده است و او این شکاف‌ها را با داستان‌های خودش پر می‌کند. کینگستون این جنگجوی کلمات، افسانه‌ها و خاطرات گوناگون را در قالب یک کل منسجم و یکپارچه درمی‌آورد. بدین‌ترتیب او موفق می‌شود درک تازه‌ای از گذشته خانواده و حال حاضر خویش بدست آورد.

***

ژانر یا سبک خاص اشباح چینی سانفرانسیسکو به‌خاطر تلفیق افسانه‌های سنتی چینی با اتوبیوگرافی‌نویسی مورد توجه منتقدین قرار گرفته است. کینگستون با این تلفیق می‌کوشد مخاطب خود را با ز مینه‌های فرهنگی، خانوادگی و شخصی خویش آشنا سازد تا به‌واسطه این آشنایی مخاطب از موقعیت او به‌عنوان یک زن چینی تبار آمریکایی مطلع شود.
فریدمن منتقد معروف این اتوبیوگرافی را از زاویه موضوع زن و اقلیت‌های نژادی مورد بررسی قرار داده و تلفیق پیچیده ژانر و زاویه دید کینگستون را چنین شرح می‌دهد: زنان و اقلیت‌های قومی – فرهنگی غالباً از این امتیاز که خود را متعلق به جنس یا گروه نژادی خاصی ببینند، محرومند. کینگستون این کتاب را با استفاده از سبک داستان‌گویی چینی و جایگاهش به‌عنوان یک زن آمریکایی چینی‌تبار ترسیم نموده.

  • تیر ۰۶ / ۱۳۹۷
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

تکه‌های گمشده

تکه‌های گمشده

تکه‌های گمشده

هدر گودنکاف

ترجمۀ افسانه قربان‌زاده

لیدیا از پنجرۀ آشپزخانه به بیرون خیره شده بود، آفتاب روشن ماه مِی شاخه‌های پیچ‌پیچ شبنم‌زدۀ سیب‌زمینی‌های شیرینی را که مثل آبشار از قاب پنجرۀ درست آن‌طرف توری آویزان شده بودند درخشان کرده بود. ساعت نزدیک هفت و سی دقیقه بود، حالا دیگر جک پانزده‌ساله و امی یازده‌ساله سوار اتوبوس شده بودند که مسیر چهل‌دقیقه‌ای را طی کنند و به مدرسه بروند. این آخرین روز مدرسه قبل از تعطیلات تابستانی بود …

***

تکه‌های گمشده داستان شورانگیز پر فراز و فرودی است که تا آخرین صفحه‌های کتاب، شما همچنان مشغول حدس‌زدن خواهید بود.

جنیفر مک‌لوهان نویسنده زمستان مردم، کتاب پرفروش نیویورک تایمز

‌‌‌‌***

یک داستان گیرای پر ماجرا که تا الان، بهترین کتاب گودنکاف است.

ماری کوبیاک، نویسنده دختر خوب، کتاب پرفروش نیویورک تایمز

  • بهمن ۰۱ / ۱۳۹۶
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

بیرق انگلیس

بیرق انگلیس

بیرق انگلیس

ایمره کرتیس

ترجمۀ پویا رفویی

این پندار که جهان عبارت از وجود واقعیتی عینی، مستقل از ماست، حقیقتِ فلسفی بدیهی‌فرض‌شده‌ای بود. حال آنکه من ، در صبح دل‌انگیزی در بهار ۱۹۵۵، ناگهان به این نتیجه رسیدم که فقط یک واقعیت وجود دارد و آن همانا خودم، زندگی‌ام، این عطیه‌ی سست‌بنیاد به مهلت نامحتومی بود به‌غنیمت‌رفته، تاراج‌برده‌ی نیروهای اجنبی، در محاصره، محدود، انگ‌خورده، داغ‌آجین؛ بر من بود تا از «تاریخ»، این مولَک مخوف، پس بگیرمش، چه از آنِ من و تنها از آنِ من بود و بر این نسق، من عهده‌دار آن بودم.

از خطابه‌ی نوبل ایمره کرتیس

 

از وقتی وسط خواندن رمانی جنایی، ناگهان خود را کاملاً به هویت جنایتکار احتمالی بی‌رغبت یافتم، دیگر رمان جنایی نمی‌خوانم؛ در این جهان -جهانی جنایت‌پیشه- گذشته از تحمیق‌شدن، و در عمل توهین‌دیدن، هیچ ضرورتی نمی‌دیدم تا خودم را به این دردسر بیندازم که جنایتکار چه کسی بود: همه جنایتکار بودند.

***

عاقبت، لحظه‌ی معهود زمانی فرارسید که من تف سربالای آن دفتر تحریریه شدم، و متعاقبش، تف سربالایی برای… برای همانی‌که جز خودم همه به آن جامعه می‌گفتند، مشروط بر اینکه جامعه‌ای در‌کار بود، یا به‌عبارتی اگر جامعه همینی بود که بود، در‌این‌صورت من تف سربالای همانی بودم که به‌جای جامعه جامی‌زدند، به‌جای گله‌ای که حالا مثل سگِ شلاق‌خورده‌ای می‌لایید، که حالا مثل کفتار گرسنه‌ای، یک‌بند از حرصِ قوت لایموتی هی زوزه می‌کشید، که اگر دستش به آن می‌رسید لت‌و‌پارش می‌کرد؛ دیرزمانی برای خودم تفی سربالا بودم، و کم‌‌و‌بیش برای زندگی نیز تفی سربالا شدم.

***

در پاتیلِ تاریخ کذا‌و‌کذای جهان، که ما همه در آن قُل می‌زنیم، قاشق چوبی اهریمن دوباره باز ته سوپِ آدم‌پزان را درآورده بود. من آنجا خود را به حال بی‌رمقی افسرده، در میتینگ‌هایی می‌بینم که تا دم صبح کش می‌آید، از جایی‌که سگ‌های دوزخ پارس می‌کنند، تازیانه‌ی نقد و نقد خویشتن بر پشتم می‌نشیند، و دمادم من هی فقط انتظار می‌کشم، انتظار آنکه تا کِی و کجا دری باز شود که از آن پرتم بفرمایند آنجا که برخی نِی انداختند.

  • بهمن ۰۱ / ۱۳۹۶
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

یک روز از زندگی زنی که لبخند می‌زند

بیرق انگلیس ، ایمره کرتیس ، پویا رفویی

یک روز از زندگی زنی که لبخند می‌زند

مارگارت درابل

شبنم بزرگی

مارگارت دِرابل نویسندۀ رمان‌های هفت خواهر، شاپرک فلفلی، سرِ سوزن و آثار دیگر، در سال ۲۰۰۸ به پاس نقشی که در ادبیات معاصر انگلیس داشته، بانوی امپراتوری بریتانیا لقب گرفته است.
رمان‌های او چنان نوری بر نیم قرن گذشته و به ویژه زندگی زنان تابانده‌اند که بی‌نظیر است، و با این حال داستان‌های کوتاهش، که پیش‌تر هرگز گردآوری نشده‌اند، درخشش منحصر به فرد خود را دارند. داستان‌هایش هوشمندانه، زیرکانه و جذاب‌اند، به کاوش زندگی زناشویی می‌پردازند، دوستی‌های زنانه، گردشگرانِ به سفر رفته، دل دادگی به عمارت‌ها، نمایش صلح، نوشیدنی‌ها. هرکدام‌شان بازنمایی تأثیرگذاری از احضارِ شخصییت‌ها و مکان‌ها به دست دِرابل هستند، کنجکاوی‌های گسترده و کنایه‌ها. این مجموعه بازتابِ سیرِ بی‌مانند تکامل در زندگی حرفه‌ای یک استاد داستان است.
جویس کرول اوتس، نشریۀ نیویورکر: «مورخ سخت‌گیرِ بوالهوسی‌های زندگیِ زنان در انگلستانِ سال‌های آغازین دهۀ شصت تا امروز… دِرابل یکی از ماهرترین و موفق‌ترین نویسندگان نسل خودش است… از مشخصه‌های داستان‌های کوتاه دِرابل ذکاوتی است غم‌خوارانه.»
نشریۀ وُگ: «نقطۀ عطفی است. یک روز از زندگی زنی که لبخند می‌زند، تغییر را در زندگی زنان مستند می‌کند؛ از دخترکان دانشجوی دهۀ شصت که پیِ هیجان‌اند. تا بانوان هنرمند امروز که سرمشق یک زندگی برازنده‌اند و غرق در خشمی فروخورده.»
نشریۀ نیویورک تایمز: «این داستان‌ها رنگ و بویی دارند از همان کنایه‌ها و عاشقانه‌ها، فراز و فرود و بینش اخلاقی که به رمان‌های درابل نسبت می‌دهیم.»
نشریۀ سانفرانسیسکو: «زن در ذات خودش: پیچیده، متناقض، جسور… جادویی که همراه‌مان خواهد بود.»

***

شخصیت‌های داستان درابل رنج دانایی را به جان می‌خرند. زنان داستان درابل تاوان می‌دهند. آن‌چه را که اجتماع و تاریخ محافظه‌کار، شکست‌های بزرگ یک زن می‌داند، می‌پذیرند و در ازای آن دل‌خوشی‌های کوچک زنی را به‌دست می‌آورند که می‌تواند بی‌دغدغه خودش باشد؛ با تمام کاستی‌ها و نقص‌های شخصیتی‌اش. زن داستان درابل می‌داند نه کسی بناست پشتوانۀ پیشرفت فردی او باشد و نه توجیه او برای شکست‌هایش. شخصیت‌ها در طول داستان دست‌خوش تغییر می‌شوند و در پایان داستان روی پاهای خودشان می‌ایستند. درابل آنها را از نو می‌سازد و در پایان انگار در ابتدای مسیری ناشناخته رها می‌کند تا به زندگی جدیدشان ادامه بدهند.

  • مرداد ۱۰ / ۱۳۹۶
  • ۰
ضربان (دم حیات) ، کلاریسی لیسپکتور
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

ضربان (دم حیات)

ضربان (دم حیات)

ضربان (دم حیات)

کلاریسی لیسپکتور

ترجمۀ پویا رفویی

چهار دهه پس از مرگ لیسپکتور ،آثار او در آستانه ی قرنی تازه توجه مخاطبان جهانی ادبیات را برانگیخته است. در بین این آثار، ضربان جایگاه ویژه ای دارد. نویسنده در این رمان روایتی را خلق کرده است که تا زنده است به پایان نمی رسد، و در عین حال پس از مرگ او نیز همچنان ادامه می یابد. ناتمامی متن به دلیل مرگ ناگهانی یا ناگزیر نویسنده یا راوی نیست. لیسپکتور به عمد، روایت را طوری طراحی کرده است که پس از مرگ او نیز ادامه پیدا کند. طنز پیچیده و شگفت کتاب از همین امر ناشی می شود. روایت زندگی به زمانی بس طولانی تر از کل زندگی محتاج است.

متن پشت جلد کتاب:

اگر کافکا زن بود، اگر ریکله برزیلی یهودی تباری بود زادۀ اوکراین. اگر رمبو مادر بود، اگر به پنجاه سالگی رسیده بود. اگر هایدگر از آلمانی بودن دست کشیده، رمانس زمین را نوشته بود. من از چه رو به این اسم ها متوسل شده ام؟ از این رو که طرحی از همجواری فراگستری رسم کنم. حدود همین حوالی، جایی است که لیسپکتور در آنجا می نویسد.

هلن سیکسو

از ادبیات به تنگ آمده ام: تنها سکوت تسکینم می دهد. اگر به نوشتن ادامه می دهم، به این خاطر است که در این جهان کار دیگری ندارم جز انتظار مرگ. جستجوی کلمه ای در تاریکی … بر آنم در گِل و لای غلت بزنم.

کلاریسی لیسپکتور

ادامه مطلب

  • اسفند ۰۹ / ۱۳۹۵
  • ۰
بالتازار و بلموندا
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

بالتازار و بلموندا

بالتازار و بلموندا

نویسنده: ژوزه ساراماگو

ترجمه: مصطفی اسلامیه

رمان بالتازار و بلموندا روایت عشق دو جوان ایت که در پرتغال قرن هیجدهم اتفاق می‌افتد، در فضای هول‌انگیز تفتیش عقاید، فقر بی‌امان، طاعون همه‌گیر و خرافات مذهبی. در یک سوی رویدادها دون ژوان پنجم پادشاه پرتغال است که شب‌های خود را به باردار کردن راهبگان صومعه‌ها می‌گذراند و روزهایش را در همنشینی با درباریان، کشیشان و اشراف، و در سوی دیگر دو شخصیت علمی و هنری: یکی پدر بارتولومئو لورنسو، که در ۸ اوت ۱۷۰۹ نخستین سفینه فضایی عالم را به‌صورت پرنده‌ای آهنی به نام پاسارولا به هوا فرستاد و دیگری دومنیکو اسکارلاتی موسیقیدان معروف ایتالیایی. ساراماگو در شرح ماجرای عاشقانه بالتازار و بلموندا و رویدادهای شگفت‌انگیز صومعه‌ها و دربار پادشاه پرتغال واقعیت‌های خیال‌انگیز تاریخی و خیال‌پردازی‌های واقع‌نما را چنان به هم می‌آمیزد که رمان بالتازار و بلموندا را از یک سو به صد سال تنهایی مارکز نزدیک می‌کند و از سوی دیگر به نام گل سرخ اْمبرتو اِکو.

  • تیر ۰۹ / ۱۳۹۵
  • ۰
ناخمن
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

ناخمن (هفت داستان و سه مقاله)

ناخمن

نویسنده: لئونارد مایکلز

مترجم: مهتاب کلانتری

ناخمن، که اصل عبری آن نحمان (به آرامش رسیده) می شود، استاد ریاضیات است؛ او در قطعی ترین علوم استاد است. اما آرامشی که ناخمن در پایان داستان هایش به آن می رسد به خاطر این یقین نیست. برعکس، به خاطر گم شدگی ست و حیرانی. راوی در آخر داستان ناخمن در مسابقۀ اسب دوانی می گوید: «اصلاً به یاد نمی آورد ماشین را کجا پارک کرده. هزاران ماشین بود. گیج شده بود، درمانده، مثل کودکی گمشده، و با این حال چیزی از شادیش کم نشده بود. دیر یا زود ماشینش پیدا می شد. این احساس آن قدرها هم بد نبود، احساس گم شدگی.»


معرفی کتاب ناخمن در روزنامه شرق:

روزنامه شرق شماره ۲۶۱۹، چهارشنبه ۹ تیر:انگاره ماقبل آخر

ادامه مطلب

  • خرداد ۰۸ / ۱۳۹۵
  • ۰
زمستان ترس
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

زمستان ترس

زمستان ترس

نویسنده: بهاء طاهر

ترجمه: رحیم فروغی

دنیای داستانی بهاء طاهر بازتاب تجربه های پر افت و خیز زندگی اوست. این نویسنده ی مصری فراخور موقعیت گوناگونی که در عمر تا اکنون هشتاد و یک ساله اش در آنها قرار گرفته است، از منظر های متفاوت به جهان نگریسته و با نوشتن –که به گفته ی خودش، در جوانی می پنداشته جهان را تغییر می دهد- ما را نیز در این منظرها می نشاند.

زمستان ترس سومین کتابی است که از بهاء طاهر به زبان فارسی منتشر می شود. رمان های واحه ی غروب و عشق در تبعید پیشتر به همین قلم ترجمه و منتشر شده اند. آن دو رمان های مستقلی بودند اما این مجموعه به نوعی گزیده ای از آثار اوست که در دوره های مختلف کاری اش نوشته شده اند.

نگاهی به تاریخ انتشار داستان های این مجموعه هدف مرا از این گزینش و ترجمه روشن می کند. به گمانم اکنون خواننده ی فارسی زبان به نمونه های گوناگونی از کارهای طاهر دسترسی دارد و می تواند سیر تکاملی اش را از دیدگاه های مختلف پیگیری کند و درباره ی افت و خیزهایش بیندیشد.


معرفی کتاب زمستان ترس در روزنامه شرق:

روزنامه شرق شماره ۲۶۱۹، چهارشنبه ۹ تیر:ساکنان قصر

روزنامه شرق شماره ۲۶۸۵، دوشنبه ۲۹ شهریور: تلگراف‌ انسان ترس‌خورده

ادامه مطلب

  • اسفند ۲۷ / ۱۳۹۴
  • ۰
دوران تحقیر
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

دوران تحقیر

دوران تحقیر

نویسنده: آندره مالرو

مترجم: سیروس ذکاء

کتاب «دوران تحقیر»، تغییری ناگهانی در نویسندگی «آندره مالرو» به شمار می رود، چون در ماه ژوئن ۱۹۳۴ اظهار کرده بود که مشغول نوشتن رمانی درباره نفت است که در ایران و باکو می گذرد، ولی در ماه اکتبر همان سال به «آندره ژید» می گوید که مشغول نوشتن رمانی درباره اردوگاه های کار اجباری در آلمان «نازی » است.
در واقع سال ۱۹۳۴ را باید نقطه عطفی در تکامل فکری «مالرو» دانست. رواج و پیشرفت مرام نازی در آلمان در این دوران «مالرو» را به همراهی در اقدامی همگانی علیه «نازیسم» واداشت. او که از سال ۱۹۳۲ به عضویت «انجمن نویسندگان و هنرمندان انقلابی» درآمده بود با شرکت در گردهم آیی هایی پی در پی، برای حمایت از کسانی که در آلمان، نه به خاطر مارکسیست بودن بلکه به خاطر اینکه به شأن و حیثیت انسانی ارج می نهادند، شکنجه و آزار می دیدند، بپا خاست…

آندره مالرو در سوم نوامبر ۱۹۰۱ در پاریس به دنیا آمد، تحصیلاتش را در مدرسه کوندورسه به پایان رساندو بعد وارد دانشکده زبان های شرقی شد، که هرگز نتوانست درسش را در آنجا به اتمام برساند. آندره مالرو علاوه بر یک نویسنده، هم ماجراجو، باستان شناس، خلبان، روزنامه نگار و منتقد است و هم به عنوان یک فعال و مبارز سیاسی در جهان شناخته می شود.

در کتاب دوران تحقیر که در سال ۱۹۳۵ منتشر شد، عکس العمل و مواضع آندره مالرو نسبت به ظهور فاشیسم در اروپا را می توان یافت. دوران تحقیر، اثری کاملاً سیاسی است درباره جوانی کمونیست به نام کاسل در آلمان که به دست عمال هیتلر دستگیر شده اما به سبب آنکه وی برای حزب سودمند است، شخصی دیگر خود را به نام او معرفی می کند و با فداکاری کاسل واقعی را آزاد می کند.


معرفی کتاب دوران تحقیر در روزنامه شرق:

روزنامه شرق شماره ۲۵۵۲، چهارشنبه ۱۸ فروردین: دشواری انسان بودن، پانیذ زرتابی

روزنامه شرق شماره ۲۵۵۸، چهارشنبه ۲۵ فروردین: با دیگران انسان بودن، شیما بهره‌مند

ادامه مطلب

  • اسفند ۲۷ / ۱۳۹۴
  • ۱
بادی آرتیست
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

بادی آرتیست

بادی آرتیست

نویسنده: دان دلیلو

ترجمه: منصوره وفایی

دلیلو نویسنده سرشناسی است که با این رمان کوتاه برای اولین بار به خوانندگان فارسی زبان معرفی می شود. شاهکار دلیلو «جهان زیرین» است، رمانی در هشتصد صفحه که نام عنوان بهترین رمان نویسان نیمه دوم قرن بیستم قرار داد. دلیلو عمدتاً به عنوان یک رمان نویس پست مدرن شناخته می شود که در آثارش به حضور و نقش وسایل پیشرفته ارتباطی، شیوه زیست انسان معاصر و تقابلش با تکنولوژی می پردازد.
اما «بادی آرتیست» که بعد از «جهان زیرین» منتشر شد، اثر متفاوتی در کارنامه او است. منتقدی خواندن فصل آغازین این کتاب را به جست وجوی چیزی در تاریک روشنای صبحگاهی اتاق آن هم پیش از نوشیدن یک فنجان قهوه تشبیه می کند. درآمیختن ذهنیت با توصیف جزئی پردازانه صبحانه خوردن ری روبلز و لارن خواننده یی را که به رئالیسم معمول نویسندگان امریکایی عادت کرده است با تردید مواجه می کند.
ساختار «بادی آرتیست» بی شباهت به هایکو نیست. فصول این رمان مثل جمله های کوتاه دوپهلویی است که در هم چفت نمی شوند و همیشه مرز باریک و خیال انگیز میان شان احساس می شود.

روز سفید مه آلودی ست و بزرگراه تا آسمان خشکیده بالا می رود. چهار باند شمالی دارد و تو در باند سوم می رانی و ماشین ها جلواند و پشت سر و دو طرف، اما نه خیلی زیاد و نه خیلی نزدیک. بالای سراشیبی که می رسی چیزی اتفاق می افتد و حالاست که دیگر ماشین ها بی عجله می روند. انگار خود به خود رانده می شوند. نرم با دنده خلاص بر روی آن سطح پایین می روند. همه چیز کند است و مه آلود و خشکیده و همۀ این ها حول انگار اتفاق می افتد. همۀ ماشین ها از جمله مال تو، انگار، بریده بریده حرکت می کنند، حضورشان را نشان می دهند یا خود را به رخ می کشند، و بزرگراه میان همهمۀ سفیدی امتداد می یابد.
بعد حس و حال عوض می شود. سر و صدا و هیاهو و شلوغی پشت سراند و تو که درد سنگینی را روی قفسۀ سینه ات احساس می کنی دوباره به زندگی کشانده می شوی.


معرفی کتاب بادی آرتیست در روزنامه شرق:

روزنامه شرق شماره ۲۵۵۰، دوشنبه ۱۶ فروردین: احضار خاطرات، پارسا شهری

ادامه مطلب

  • مرداد ۰۱ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای هفتۀ مقدس بسته هستند
هفته ی مقدس
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

هفتۀ مقدس

هفتۀ مقدس

نویسنده: لویی آراگون

مترجم : محمد تقی غیاثی

حوادث «هفتۀ مقدس»، حوادث هفته ای است بین ۱۸ مارس ۱۸۱۵ تا روز ۲۵ همین ماه. ۱۸ مارس، برای مسیحیان مؤمن، روز «شاخه نخل»، عید «نخلبندان»، به یاد استقبال از حضرت مسیح دراورشلیم، است. ۲۵ مارس، روز جشن پسه، آغاز پاک، روز رستاخیز مسیح است.

حوادث این یک هفته دستمایۀ قصه دلنشینی است که شباهتی به قصه های دیگر ندارد. از یاد نبریم که اولاً آراگن شاعر بزرگی است، ثانیاً هنرمند نظریه پردازی است. حوادث هفته مقدس سال ۱۸۱۵ دستاویزی است تا آراگن روند انقلاب کبیر فرانسه را بکاود، بازتابهای اجتماعی آن را از دیدگاه عقیده خود وارسد، شاه ،افراد خاندان سلطنتی، تیمساران، تفنگ داران شاه، وزیرانی چون شاتو بریان، نویسنده بزرگ و بنیانگذار رومانتیسم فرانسه، کنت دارتوآ، برادر عیاش شاه، که بعداً به نام شارل دهم به سلطنت می رسد، دوک دو ریشلیو، فرماندار سابق اودسا، شاعرانی چو لامارتین و وین یی را، چنانکه بودند، از درون و بیرون نشان دهد.

آراگُن می گوید: همه این حوادث راستینِ تاریخی را چنان کاویده ام که گویی هیچکدام از این وقایع در سال ۱۸۱۵ رخ نداده است. سرچشمه این حوادث در من و منحصراً در تجربه من است. این قصه، قصه آزمون من، دیدگاه من، و امروزی است.


معرفی کتاب هفته مقدس در روزنامه شرق:

ادامه مطلب

  • دی ۲۴ / ۱۳۹۳
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

راه شاهی

راه شاهی

نویسنده : آندره مالرو
ترجمه : سیروس ذکاء

داستان “راه شاهی” حاصل سفری است که مالرو در سال ۱۹۲۳، همراه همسر خود و یکی از دوستانش به منظور تحقیقات باستانشناسی و به دست آوردن حجاری‌هایی از معابد قدیم کامبوج به خاور دور انجام داد. بخش اول داستان تقریبا گزارش روزبه روز این سفر و ملاقات‌های او با مقامات فرانسوی مستعمره و تهیه مقدمات سفر به جنگل های کامبوج و کشف معابد قدیمی در اطراف راه ‌شاهی و به دست آوردن حجاری‌هاست. اما محکومیت مالرو از سوی مقامات فرانسوی به سرقت سنگ‌نگاره‌ها موجب طول اقامت وی در هند وچین شد. مالرو پس از مدتی به پاریس بازگشت و مجددا به خاور دور سفرکرد. در این سفر دوم مالرو وارد مبارزه‌ی علنی با مقامات فرانسوی شد و در شورش‌های چین برای کسب آزادی شرکت کرد که حاصلش کتاب “سرنوشت بشر” برنده‌ی جایزه‌ی گنگور بود.
در داستان راه‌ شاهی، مالرو سرنوشت انسان را در رویارویی با مرگ و تقابلش برای رهایی از آن و جستن راهی برای غلبه برآن به نمایش درآورده است.

روزنامه شرق، شماره ۲۲۰۵، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳:

رویارویی با مرگ

روزنامه شرق، شماره ۲۴۰۳، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴:

گفت‌و‌گو با سیروس ذکاء، ونداد الوندی‌پور:

 فکر می‌کردند «سیروس ذکا‍ء» جعلی است

درباره رمان راه شاهی، شهرام امیرپور سرچشمه:

اهریمن مطلق‌گرایی

ادامه مطلب

برگه‌ها :123