:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب های منتشر شده

پست طبقه بندی / رمان های ترجمه

  • مرداد ۱۰ / ۱۳۹۶
  • ۰
ضربان (دم حیات) ، کلاریسی لیسپکتور
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

ضربان (دم حیات)

ضربان (دم حیات)

ضربان (دم حیات)

کلاریسی لیسپکتور

ترجمۀ پویا رفویی

چهار دهه پس از مرگ لیسپکتور ،آثار او در آستانه ی قرنی تازه توجه مخاطبان جهانی ادبیات را برانگیخته است. در بین این آثار، ضربان جایگاه ویژه ای دارد. نویسنده در این رمان روایتی را خلق کرده است که تا زنده است به پایان نمی رسد، و در عین حال پس از مرگ او نیز همچنان ادامه می یابد. ناتمامی متن به دلیل مرگ ناگهانی یا ناگزیر نویسنده یا راوی نیست. لیسپکتور به عمد، روایت را طوری طراحی کرده است که پس از مرگ او نیز ادامه پیدا کند. طنز پیچیده و شگفت کتاب از همین امر ناشی می شود. روایت زندگی به زمانی بس طولانی تر از کل زندگی محتاج است.

متن پشت جلد کتاب:

اگر کافکا زن بود، اگر ریکله برزیلی یهودی تباری بود زادۀ اوکراین. اگر رمبو مادر بود، اگر به پنجاه سالگی رسیده بود. اگر هایدگر از آلمانی بودن دست کشیده، رمانس زمین را نوشته بود. من از چه رو به این اسم ها متوسل شده ام؟ از این رو که طرحی از همجواری فراگستری رسم کنم. حدود همین حوالی، جایی است که لیسپکتور در آنجا می نویسد.

هلن سیکسو

از ادبیات به تنگ آمده ام: تنها سکوت تسکینم می دهد. اگر به نوشتن ادامه می دهم، به این خاطر است که در این جهان کار دیگری ندارم جز انتظار مرگ. جستجوی کلمه ای در تاریکی … بر آنم در گِل و لای غلت بزنم.

کلاریسی لیسپکتور

 

معرفی کتاب ضربان (دم حیات) در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):

انتشار نخستین ترجمه فارسی از آثار کلاریسی لیسپکتور

رمان «ضربان»، اثر کلاریسی لیسپکتور، نویسنده و روزنامه‌نگار مطرح برزیلی با ترجمه پوریا رفویی توسط انتشارات ناهید راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،کلاریس لیسپکتور نویسنده و روزنامه‌نگار مطرح برزیلی است که بسیاری از کارشناسان او را مهمترین نویسنده یهودی پس از فرانتس کافکا می‌دانند. ارجاع به آثار او در ادبیات و موسیقی برزیل و آمریکای لاتین فراوان است اما بر اساس اطلاعات موجود در سایت خانه کتاب و کتابخانه ملی تا پیش از این اثر، کتابی از او به فارسی منتشر نشده بود و این نخستین کتابی است که از او به فارسی منتشر می‌شود.

«ضربان» یا «دم حیات» جزء آخرین آثار کلاریسی لیسپکتور است که او نگارش آن را از سال ۱۹۷۴ آغاز کرد و تا سال ۱۹۷۷ که در آستانه مرگ بود، ادامه داشت. نگارش این کتاب چنان کار طاقت‌فرسایی بود که کلاریسی از آن به عنوان «مکتوب مشقت» تعبیر می‌‌کرد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «انگار می‌نویسم تا جان کسی را نجات دهم، جان خودم را شاید. زندگی از جنم جنونی است مرگ‌سرشته. پس زنده‌باد مرگی که ما در آن زیست می‌کنیم. به نا‌گاه اشیاء،مستغنی از افاده‌ی معنا. کیفورم از بودن. شما چطور؟ به تحقیق شما هم همین‌طور. بی‌معنایی اشیاء به خنده‌ای از ته دل وامی‌داردم. همه‌چیز لاجرم به همانی که هست ادامه می‌دهد.»

در پشت جلد این کتاب آمده است:
«اگر کافکا زن بود، اگر ریکله برزیلی یهودی تباری بود زادۀ اوکراین. اگر رمبو مادر بود، اگر به پنجاه سالگی رسیده بود. اگر هایدگر از آلمانی بودن دست کشیده، رمانس زمین را نوشته بود. من از چه رو به این اسم ها متوسل شده ام؟ از این رو که طرحی از همجواری فراگستری رسم کنم. حدود همین حوالی، جایی است که لیسپکتور در آنجا می نویسد.
هلن سیکسو

از ادبیات به تنگ آمده ام: تنها سکوت تسکینم می دهد. اگر به نوشتن ادامه می دهم، به این خاطر است که در این جهان کار دیگری ندارم جز انتظار مرگ. جستجوی کلمه ای در تاریکی … بر آنم در گِل و لای غلت بزنم.
کلاریسی لیسپکتور»

رمان «ضربان»، اثر کلاریسی لیسپکتور با ترجمه پوریا رفویی در ۱۹۲ صفحه، شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و به‌بهای ۱۶ هزار توسط انتشارات ناهید منتشر شد.

  • اسفند ۰۹ / ۱۳۹۵
  • ۰
بالتازار و بلموندا
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

بالتازار و بلموندا

بالتازار و بلموندا

نویسنده: ژوزه ساراماگو

ترجمه: مصطفی اسلامیه

رمان بالتازار و بلموندا روایت عشق دو جوان ایت که در پرتغال قرن هیجدهم اتفاق می‌افتد، در فضای هول‌انگیز تفتیش عقاید، فقر بی‌امان، طاعون همه‌گیر و خرافات مذهبی. در یک سوی رویدادها دون ژوان پنجم پادشاه پرتغال است که شب‌های خود را به باردار کردن راهبگان صومعه‌ها می‌گذراند و روزهایش را در همنشینی با درباریان، کشیشان و اشراف، و در سوی دیگر دو شخصیت علمی و هنری: یکی پدر بارتولومئو لورنسو، که در ۸ اوت ۱۷۰۹ نخستین سفینه فضایی عالم را به‌صورت پرنده‌ای آهنی به نام پاسارولا به هوا فرستاد و دیگری دومنیکو اسکارلاتی موسیقیدان معروف ایتالیایی. ساراماگو در شرح ماجرای عاشقانه بالتازار و بلموندا و رویدادهای شگفت‌انگیز صومعه‌ها و دربار پادشاه پرتغال واقعیت‌های خیال‌انگیز تاریخی و خیال‌پردازی‌های واقع‌نما را چنان به هم می‌آمیزد که رمان بالتازار و بلموندا را از یک سو به صد سال تنهایی مارکز نزدیک می‌کند و از سوی دیگر به نام گل سرخ اْمبرتو اِکو.

  • تیر ۰۹ / ۱۳۹۵
  • ۰
ناخمن
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

ناخمن (هفت داستان و سه مقاله)

ناخمن

نویسنده: لئونارد مایکلز

مترجم: مهتاب کلانتری

ناخمن، که اصل عبری آن نحمان (به آرامش رسیده) می شود، استاد ریاضیات است؛ او در قطعی ترین علوم استاد است. اما آرامشی که ناخمن در پایان داستان هایش به آن می رسد به خاطر این یقین نیست. برعکس، به خاطر گم شدگی ست و حیرانی. راوی در آخر داستان ناخمن در مسابقۀ اسب دوانی می گوید: «اصلاً به یاد نمی آورد ماشین را کجا پارک کرده. هزاران ماشین بود. گیج شده بود، درمانده، مثل کودکی گمشده، و با این حال چیزی از شادیش کم نشده بود. دیر یا زود ماشینش پیدا می شد. این احساس آن قدرها هم بد نبود، احساس گم شدگی.»


معرفی کتاب ناخمن در روزنامه شرق:

روزنامه شرق شماره ۲۶۱۹، چهارشنبه ۹ تیر:انگاره ماقبل آخر

ادامه مطلب

  • خرداد ۰۸ / ۱۳۹۵
  • ۰
زمستان ترس
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

زمستان ترس

زمستان ترس

نویسنده: بهاء طاهر

ترجمه: رحیم فروغی

دنیای داستانی بهاء طاهر بازتاب تجربه های پر افت و خیز زندگی اوست. این نویسنده ی مصری فراخور موقعیت گوناگونی که در عمر تا اکنون هشتاد و یک ساله اش در آنها قرار گرفته است، از منظر های متفاوت به جهان نگریسته و با نوشتن –که به گفته ی خودش، در جوانی می پنداشته جهان را تغییر می دهد- ما را نیز در این منظرها می نشاند.

زمستان ترس سومین کتابی است که از بهاء طاهر به زبان فارسی منتشر می شود. رمان های واحه ی غروب و عشق در تبعید پیشتر به همین قلم ترجمه و منتشر شده اند. آن دو رمان های مستقلی بودند اما این مجموعه به نوعی گزیده ای از آثار اوست که در دوره های مختلف کاری اش نوشته شده اند.

نگاهی به تاریخ انتشار داستان های این مجموعه هدف مرا از این گزینش و ترجمه روشن می کند. به گمانم اکنون خواننده ی فارسی زبان به نمونه های گوناگونی از کارهای طاهر دسترسی دارد و می تواند سیر تکاملی اش را از دیدگاه های مختلف پیگیری کند و درباره ی افت و خیزهایش بیندیشد.


معرفی کتاب زمستان ترس در روزنامه شرق:

روزنامه شرق شماره ۲۶۱۹، چهارشنبه ۹ تیر:ساکنان قصر

روزنامه شرق شماره ۲۶۸۵، دوشنبه ۲۹ شهریور: تلگراف‌ انسان ترس‌خورده

ادامه مطلب

  • اسفند ۲۷ / ۱۳۹۴
  • ۰
دوران تحقیر
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

دوران تحقیر

دوران تحقیر

نویسنده: آندره مالرو

مترجم: سیروس ذکاء

کتاب «دوران تحقیر»، تغییری ناگهانی در نویسندگی «آندره مالرو» به شمار می رود، چون در ماه ژوئن ۱۹۳۴ اظهار کرده بود که مشغول نوشتن رمانی درباره نفت است که در ایران و باکو می گذرد، ولی در ماه اکتبر همان سال به «آندره ژید» می گوید که مشغول نوشتن رمانی درباره اردوگاه های کار اجباری در آلمان «نازی » است.
در واقع سال ۱۹۳۴ را باید نقطه عطفی در تکامل فکری «مالرو» دانست. رواج و پیشرفت مرام نازی در آلمان در این دوران «مالرو» را به همراهی در اقدامی همگانی علیه «نازیسم» واداشت. او که از سال ۱۹۳۲ به عضویت «انجمن نویسندگان و هنرمندان انقلابی» درآمده بود با شرکت در گردهم آیی هایی پی در پی، برای حمایت از کسانی که در آلمان، نه به خاطر مارکسیست بودن بلکه به خاطر اینکه به شأن و حیثیت انسانی ارج می نهادند، شکنجه و آزار می دیدند، بپا خاست…

آندره مالرو در سوم نوامبر ۱۹۰۱ در پاریس به دنیا آمد، تحصیلاتش را در مدرسه کوندورسه به پایان رساندو بعد وارد دانشکده زبان های شرقی شد، که هرگز نتوانست درسش را در آنجا به اتمام برساند. آندره مالرو علاوه بر یک نویسنده، هم ماجراجو، باستان شناس، خلبان، روزنامه نگار و منتقد است و هم به عنوان یک فعال و مبارز سیاسی در جهان شناخته می شود.

در کتاب دوران تحقیر که در سال ۱۹۳۵ منتشر شد، عکس العمل و مواضع آندره مالرو نسبت به ظهور فاشیسم در اروپا را می توان یافت. دوران تحقیر، اثری کاملاً سیاسی است درباره جوانی کمونیست به نام کاسل در آلمان که به دست عمال هیتلر دستگیر شده اما به سبب آنکه وی برای حزب سودمند است، شخصی دیگر خود را به نام او معرفی می کند و با فداکاری کاسل واقعی را آزاد می کند.


معرفی کتاب دوران تحقیر در روزنامه شرق:

روزنامه شرق شماره ۲۵۵۲، چهارشنبه ۱۸ فروردین: دشواری انسان بودن، پانیذ زرتابی

روزنامه شرق شماره ۲۵۵۸، چهارشنبه ۲۵ فروردین: با دیگران انسان بودن، شیما بهره‌مند

ادامه مطلب

  • اسفند ۲۷ / ۱۳۹۴
  • ۱
بادی آرتیست
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

بادی آرتیست

بادی آرتیست

نویسنده: دان دلیلو

ترجمه: منصوره وفایی

دلیلو نویسنده سرشناسی است که با این رمان کوتاه برای اولین بار به خوانندگان فارسی زبان معرفی می شود. شاهکار دلیلو «جهان زیرین» است، رمانی در هشتصد صفحه که نام عنوان بهترین رمان نویسان نیمه دوم قرن بیستم قرار داد. دلیلو عمدتاً به عنوان یک رمان نویس پست مدرن شناخته می شود که در آثارش به حضور و نقش وسایل پیشرفته ارتباطی، شیوه زیست انسان معاصر و تقابلش با تکنولوژی می پردازد.
اما «بادی آرتیست» که بعد از «جهان زیرین» منتشر شد، اثر متفاوتی در کارنامه او است. منتقدی خواندن فصل آغازین این کتاب را به جست وجوی چیزی در تاریک روشنای صبحگاهی اتاق آن هم پیش از نوشیدن یک فنجان قهوه تشبیه می کند. درآمیختن ذهنیت با توصیف جزئی پردازانه صبحانه خوردن ری روبلز و لارن خواننده یی را که به رئالیسم معمول نویسندگان امریکایی عادت کرده است با تردید مواجه می کند.
ساختار «بادی آرتیست» بی شباهت به هایکو نیست. فصول این رمان مثل جمله های کوتاه دوپهلویی است که در هم چفت نمی شوند و همیشه مرز باریک و خیال انگیز میان شان احساس می شود.

روز سفید مه آلودی ست و بزرگراه تا آسمان خشکیده بالا می رود. چهار باند شمالی دارد و تو در باند سوم می رانی و ماشین ها جلواند و پشت سر و دو طرف، اما نه خیلی زیاد و نه خیلی نزدیک. بالای سراشیبی که می رسی چیزی اتفاق می افتد و حالاست که دیگر ماشین ها بی عجله می روند. انگار خود به خود رانده می شوند. نرم با دنده خلاص بر روی آن سطح پایین می روند. همه چیز کند است و مه آلود و خشکیده و همۀ این ها حول انگار اتفاق می افتد. همۀ ماشین ها از جمله مال تو، انگار، بریده بریده حرکت می کنند، حضورشان را نشان می دهند یا خود را به رخ می کشند، و بزرگراه میان همهمۀ سفیدی امتداد می یابد.
بعد حس و حال عوض می شود. سر و صدا و هیاهو و شلوغی پشت سراند و تو که درد سنگینی را روی قفسۀ سینه ات احساس می کنی دوباره به زندگی کشانده می شوی.


معرفی کتاب بادی آرتیست در روزنامه شرق:

روزنامه شرق شماره ۲۵۵۰، دوشنبه ۱۶ فروردین: احضار خاطرات، پارسا شهری

ادامه مطلب

  • مرداد ۰۱ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای هفتۀ مقدس بسته هستند
هفته ی مقدس
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

هفتۀ مقدس

هفتۀ مقدس

نویسنده: لویی آراگون

مترجم : محمد تقی غیاثی

حوادث «هفتۀ مقدس»، حوادث هفته ای است بین ۱۸ مارس ۱۸۱۵ تا روز ۲۵ همین ماه. ۱۸ مارس، برای مسیحیان مؤمن، روز «شاخه نخل»، عید «نخلبندان»، به یاد استقبال از حضرت مسیح دراورشلیم، است. ۲۵ مارس، روز جشن پسه، آغاز پاک، روز رستاخیز مسیح است.

حوادث این یک هفته دستمایۀ قصه دلنشینی است که شباهتی به قصه های دیگر ندارد. از یاد نبریم که اولاً آراگن شاعر بزرگی است، ثانیاً هنرمند نظریه پردازی است. حوادث هفته مقدس سال ۱۸۱۵ دستاویزی است تا آراگن روند انقلاب کبیر فرانسه را بکاود، بازتابهای اجتماعی آن را از دیدگاه عقیده خود وارسد، شاه ،افراد خاندان سلطنتی، تیمساران، تفنگ داران شاه، وزیرانی چون شاتو بریان، نویسنده بزرگ و بنیانگذار رومانتیسم فرانسه، کنت دارتوآ، برادر عیاش شاه، که بعداً به نام شارل دهم به سلطنت می رسد، دوک دو ریشلیو، فرماندار سابق اودسا، شاعرانی چو لامارتین و وین یی را، چنانکه بودند، از درون و بیرون نشان دهد.

آراگُن می گوید: همه این حوادث راستینِ تاریخی را چنان کاویده ام که گویی هیچکدام از این وقایع در سال ۱۸۱۵ رخ نداده است. سرچشمه این حوادث در من و منحصراً در تجربه من است. این قصه، قصه آزمون من، دیدگاه من، و امروزی است.


معرفی کتاب هفته مقدس در روزنامه شرق:

ادامه مطلب

  • دی ۲۴ / ۱۳۹۳
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

راه شاهی

راه شاهی

نویسنده : آندره مالرو
ترجمه : سیروس ذکاء

داستان “راه شاهی” حاصل سفری است که مالرو در سال ۱۹۲۳، همراه همسر خود و یکی از دوستانش به منظور تحقیقات باستانشناسی و به دست آوردن حجاری‌هایی از معابد قدیم کامبوج به خاور دور انجام داد. بخش اول داستان تقریبا گزارش روزبه روز این سفر و ملاقات‌های او با مقامات فرانسوی مستعمره و تهیه مقدمات سفر به جنگل های کامبوج و کشف معابد قدیمی در اطراف راه ‌شاهی و به دست آوردن حجاری‌هاست. اما محکومیت مالرو از سوی مقامات فرانسوی به سرقت سنگ‌نگاره‌ها موجب طول اقامت وی در هند وچین شد. مالرو پس از مدتی به پاریس بازگشت و مجددا به خاور دور سفرکرد. در این سفر دوم مالرو وارد مبارزه‌ی علنی با مقامات فرانسوی شد و در شورش‌های چین برای کسب آزادی شرکت کرد که حاصلش کتاب “سرنوشت بشر” برنده‌ی جایزه‌ی گنگور بود.
در داستان راه‌ شاهی، مالرو سرنوشت انسان را در رویارویی با مرگ و تقابلش برای رهایی از آن و جستن راهی برای غلبه برآن به نمایش درآورده است.

روزنامه شرق، شماره ۲۲۰۵، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳:

رویارویی با مرگ

روزنامه شرق، شماره ۲۴۰۳، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴:

گفت‌و‌گو با سیروس ذکاء، ونداد الوندی‌پور:

 فکر می‌کردند «سیروس ذکا‍ء» جعلی است

درباره رمان راه شاهی، شهرام امیرپور سرچشمه:

اهریمن مطلق‌گرایی

ادامه مطلب

  • شهریور ۰۴ / ۱۳۹۳
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

مرد مردمی

مرد مردمی

نویسنده: چینوا آچبه

مترجم: افسانه رشنو

هجو بس مضحکی از فسادی اندوهبار، تهدیدی برای همه ی سیاستمداران کارکشته. نانگا، تجسم هیبت حقه باز، تازه به دوران رسیده، و عوام فریبی است که چند صباحی دنیا را اغوا می کند. در تقابل با نانگا راوی جوان، کنجکاو و دوست داشتنی قرار دارد:

اودیلی. اودیلی که هنوز به فساد آلوده نیست، سرشار از شور زندگی به قهرمان جذابی بدل می شود که بی هیچ آرمانی، علیه نانگا می شورد. خصیصه ی برجسته ی اودیلی شور زندگی است. در رمان می خوانیم که اودیلی در معرض خطر بزرگی است، هر آن احتمالش می رود که او هم نانگای دیگری از آب دربیاید و نانگا، عوام فریب زهوار دررفته ای است که دست آخراز زباله دانی سر در می آورد.

  • شهریور ۰۴ / ۱۳۹۳
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

خدایگان کلودیوس

نویسنده: رابرت گریوز

مترجم: فریدون مجلسی

امپراتور جمهوری خواه به دنبال “منم کلودیوس” داستان دوران حکومت خود را می نگارد.

مردمان کلودیوس را به عنوان ابلهی حقیر می‌پنداشتند . ولی سلطنتی که او شرح می‌دهد به هیچ وجه ابلهانه نیست . او که با بی‌میلی به جامه‌ی ارغوانی دست یافت، به عنوان فردی رخ نمود که به جانب خوش خویی و خوش باوری گرایش داشت . این مردم عادی و سربازان ساده هستند که او را در بازسازی صدمات دوران گالیگولا و روابطش با هیرود آگریپا، پادشاه یهودی، و گشودن بریتانیا، و تصفیه حساب نهایی با همسر بی‌پروایش مسالینا یاری می دهند.

رابرت گریوز در یکی از زیباترین بازسازی‌های تاریخی قرن شخصیتی خلق کرده است که قابل مقایسه با ابله داستایفسکی است.

  • مرداد ۰۱ / ۱۳۸۹
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

برادران کارامازوف

برادران کارامازوف

برادران کارامازوف (دورۀ دو جلدی)

نوشته : فئودور داستایوسکی

ترجمه : صالح حسینی

برادران کارامازوف [Brat’ja Karamazovy]. رمان فئودور میخایلوویچ داستایفسکی (۱) (۱۸۲۱-۱۸۸۱)،‌که در سالهای ۱۸۷۹-۱۸۸۰ منتشر شد. این رمان مهمترین اثر این نویسنده بزرگ روس است که هرچند از« جنایت و مکافات» از نظر ساخت نازل‌تر باشد، دارای آنچنان قوت و شدت دریافت و تحلیلی است که آن را به شمار یکی از باارزش‌ترین دستاوردهای ادبیات اروپایی نیمه دوم سده نوزدهم درمی‌آورد. طرح این اثر در ذهن نویسنده می‌بایست نخستین بخش زندگینامه مشروحی باشد مختص آلیوشا، جوانترین فرزند از میان برادران کارامازوف. داستایفسکی قرار بود از روایت سرگذشت دوران نوجوانی آلیوشا، چارچوبی ساخته که تکوین وقایع برجسته دوران سالمندی او را بازنمایاند. لیکن سرگذشت ماهیگیری بزرگ، که داستایفسکی پاره‌ای از طرحها و یادداشتهای آنها را محفوظ داشته است، ناتمام ماند. رمان برادران کارامازوف در وضع موجود به صورت وقایع‌نگاری ناقصی به نظر جلوه می‌نماید که داستان کینه شدید برادران کارامازوف را نسبت به پدر، در چارچوب یکی از شهرهای کوچک روسیه، روایت می‌کند. خانواده کارامازوف ها مرکب است از فیودور سالخورد، میتیا، ایوان و آلیوشا، فرزندان مشروع، و سمردیاکوف (۲)، فرزند نامشروع او. سمردیاکوف که قربانی معایب موروثی گرانی است، هرزه‌خویی است وقیح که همچون خدمتکار در خانه پدر به سر می‌برد و برای تربیت دیگر فرزندان سرمشقی نامبارک است. آلیوشا یگانه فرزندی است که هرچند گاهی بذرهای «جنون جنسی» کارامازوفها در او جوانه می‌زند، ظاهراً از عیوب پدری معاف است؛ وی در سایه زوزیم (۳) کشیش پیر و در جوی به شدت دینی پرورش یافته است. ستوان میتیا، برادر ارشد، جوانی است سریع‌التأثر و سرشار از عواطف افراطی و متضاد: وی مغرور، سبع و سنگدل، شهوی و در عین حال جوانمرد و مستعد برای ابرازدفعی  نیکی و فداکاری است. میتیا عاشق کاتیای زیبا، دختر مافوق خویش است و چون خبر می‌یابد که پدر او مبلغ کلانی از صندوق هنگ اختلاس کرده، به کاتیا می‌گوید که حاضر است این پول را در اختیار او بگذارد و پدرش را نجات دهد، به شرطی که خود او به سراغ آن بیاید و مقصوداو خوار کردن دختر است. با این همه، چون کاتیا می‌آید، وی دستخوش هیجان گشته ازدنائت خویش وحشت می‌کند؛ آنگاه مبلغ موعود را، بی‌آنکه از وی چیزی توقع کند، به او واگذار می‌کند. پس ازچندی، هرچند این دو نامزده شده‌اند، میتیا پی می‌برد که کاتیا تنها از سر ترحم و حق‌شناسی او را دوست داد. خود او نیز دیری نمی‌گذرد که با عشقی تازه و صرفاً شهوانی نسبت به گروشای زیباروی (گروشینکا) منقلب می‌گردد. وی زنی است هوس‌باز و بی‌وفا و بااراده که فیودور سالخورده نیزاو را دوست دارد. ایوان، به خلاف برادرش میتیا، موجودی است ظریف طبع، که با انکار عشق به خدا ونوع‌دوستی، شدیدترین بدبینیها را در دل خویش پرورده است؛ هرچند سابقه ایمانی  در کنه ضمیر او وجود دارد. وی کاتیا را که از جهت همین پیچیدگی طبع به وی شبیه است، دوست دارد؛ لیکن پذیرش این عشق را از خود دریغ می‌کند؛ کاتیا نیز، بی‌آنکه خود التفات کند، به سوی او کشانیده می‌شود. این عشق در وجود مرد جوان نفرت و کینه‌ای پنهانی نسبت به برادرش میتیا، که روزی دختر جوان را رها می‌کند، پدید می‌آورد. سمردیاکوف مصروع و فاسد که از پدرش، پدری که او را خدمتکار ساخته، متنفر است و چون اصلاً احساس مسئولیت نمی‌کند مستعد ننگین‌کاری است، به نوعی نمایشگر فرجام ونتیجه نهایی نظریه‌های کَلْبی صفتانه نابرادری خود ایوان است.

این روابط پیچیده و آشتی‌ناپذیر محور رمان‌اند. با این همه، کینه و نفرت نسبت به پدر سالخورده نوعی پیوند میان این سه برادر پدید می‌آورد. فیودور پیر برای میتیا رقیب عشقی، در نظر ایوان موجودی حقیر و نفرت‌انگیز و به چشم سمردیاکوف کارفرمایی سخت‌گیر و به دیده این هرسه، پیش از هرچیز، کسی است که پول یعنی چیزی دارد که آنها ندارند. پدرکُشی، که میتیای هیجان‌پذیر و تندمزاج، هرچند عمیقاً عاطفی، توان دست زدن به آن را ندارد، در کنه ضمیر بی‌احساس ایوان نقش می‌بندد. سمردیاکوف با آینده‌بینی ناشی از بیماری‌اش ته دل ایوان را می‌خواند و به اضمار و ابهام آرزوی نهانی برادرش را بیان می‌کند. ایوان وانمود می‌سازد که به هیچ روی بازتاب اندیشه شخص خود را در سخنان سمردیاکوف بازنمی‌شناسد و آن بدبخت را بدان سوق می‌دهد که دست به کار شود. با این همه،‌چون سمردیاکوف پدرش را می‌کشد، میتیا است که متهم به قتل می‌شود؛ چون همه ظواهر امر به ضد او گواهی می‌دهند. سمردیاکوف، اندکی پس از جنایت، خودکشی می‌کند. در واپسین لحظات، که ناگهان از رخوت روحی شگفتی بیرون آمده و دچار هذیان عجیب و غریبی شده است، در صدد نجات میتیا برمی‌آید. لیکن میتیا به زندان با اعمال شاقه محکوم شده است. رشته داستان ناگهان گسسته می‌شود و سرنوشت چهره‌های اصلی رمان را به حال تعلیق می‌گذارد. آلیوشا، که در طرح ذهنی اولیه نویسنده می‌بایست قهرمان اصلی باشد، در حقیقت نقش تماشاچی را ایفا می‌کند. آلیوشا،نوجوانی که در حمایت ایمانی پرفروغ و در غایت حسن نیت با زندگی روبرو می‌شود، اعترافات برادران خود را، یکی پس از دیگری می‌شنود. لیکن، هرچند فاجعه‌های زندگی آنان را درمی‌یابد، به هیچ روی موفق نمی‌شود به آنان کمک کند. و چون متعاقباً وجود خویش را وقف کارهای نیک می‌سازد، این ابتکار خوش‌فرجام‌تر از کار درمی‌آید. بدین سان است که وی نایل می‌شود گروهی از جوانان را به گرد خود فراهم آورد که با فداکاری خود موفق می‌شوند به یکی از یاران خود که دچار بیماری مهلکی است راحتی و آسایش معنوی ارزانی دارند. در پی آن، بار محنت خانواده دردمند او را نیز سبک می‌سازند؛ و روایت این خوان رمان با سرود ایمان همین کودکان، که سخت همبستگی و یگانگی یافته‌اند، پایان می‌یابد.

این رمان نمونه آن چیزی است که در دوران افول ناتورالیسم، «رمان افکار» خوانده شد و صحنه نمایش اضطرابهای روح اروپایی گردید. داستایفسکی در هیچ‌یک از آثار دیگر خود به این خوبی نشان نداده است که ادبیات باید برای آشکار ساختن مسائل بی‌شماری به کار رود که برآدمی بار شده‌اند، بی‌انکه در دل به وجود آنها اذعان کنیم یا جرئت مقابله با آنها را داشته باشیم. برادران کارامازوف در مجموع تحلیل مشروح نفسانیات انسانی از دیدگاه اخلاقی محض است. میتیا از این عقیده چنین عبارت می‌کند: «دل آدمی چیزی جز نبردگاه خدا واهریمن نیست.» در حقیقت، ثنویت پرعمقی برسراسر داستان بال‌گستر است. از سویی، شاهد آلیوشا هستیم، شاهد آفریده‌ای بهره‌ور از رحمت فطری لیکن نه معاف از مواریث پدری؛ از سوی دیگر،‌ سمردیاکوف جای دارد که سراپا قانقرازده و پاک محروم از حس مسئولیت است؛ لیکن با این همه، مستعد آنکه در آخرین لحظات به غایت پوچی و هیچی خود پی می‌برد و به خودکشی کشیده شود. میان این دو قطب، میتیای پرحرارت و ایوان شکنجه دیده جای دارند؛ یکی اساساً انفعالی و دیگری خیالبافی دیوانه و درمان‌ناپذیر، لیکن هردو به یکسان فاقد کارایی. فاجعه زندگی آنان سرانجام از خود آنان فراتر می‌رود. کار میتیا به آنجا می‌رسد که قادر به فایق آمدن بر اوضاع و شرایط نیست؛ شرایطی که در آغاز مایه درد و رنج یأس‌انگیز وی می‌شوند و سپس وی را ناگزیر از تحمل پی‌آمدهای جرمی که از او سر نزده است می‌سازند. فاجعه زندگی ایوان بر اثر انتزاع و جنون فکری از وی فراتر رفته است به حدی که دیگر برای بیان درد خود وسیله‌ای جز خواندن یکی از نوشته‌های خویش، که در رمان مندرج است، نمی‌یابد. نام این نوشته افسانه‌ای، «مفتش اعظم عقاید» است: ایوان چنین خیال می‌بندد که مسیح به میان آدمیان بازگشته است و یکی از مأموران اسپانیایی تفتیش عقاید درباره وی داوری می‌کند و به این جرم محکومش می‌سازد که آدمیان بیش از آن ضعیف و خسیس و حقیرند که برحسب احکام او زندگی کنند. نجات‌دهنده خواهان آن است که آدمیان عشقی که آزادانه پذیرفته شده باشد در دل داشته باشند؛ لیکن برای رمه انسانها باری از بار آزادی گرانتر نیست. مفتش اعظم کار مسیح را «تصحیح» کرده است: قدرت و معجزه و مرجعیت را به جای ایمان به عشق و آزادی نشانده و از این راه بر گردن عاصیان بینوا طوق بندگی افکنده است. لیکن، در عوض، زندگانی آرام و معاف از محرومیت برای آنان تأمین کرده است. هرگاه مسیح رسالت خود را از سر می‌گرفت، این آرام و قرار گرفته می‌شد: از این‌رو وی محکوم به ارتداد خواهد بود. مسیح به سخنان هراس‌انگیز و روشن‌بینانه مفتش عقاید جواب نمی‌دهد. بلکه «در عین سکوت به پیرمرد نزدیک گشته بر لبان بی‌خون نود ساله‌اش بوسه می‌نهد؛ آن مرد، که در جا خشکیده است، دروازه زندان را به روی مسیح می‌گشاید».

جوهر رمان برادران کارامازوف در همین افسانه نهفته است:‌ جلوه عشقی که در این افسانه مستتر است- عشقی که در دل زوزیم سالخورده وآلیوشا مملو است- اساساً جنبه عرفانی دارد. این افسانه از آن جهت بسیار مهم است که دو نیروی فایق در نفس داستایفسکی را می‌نمایاند: از سویی، ایمان به نیکی پنهان در فطرت آدمی، آن نیکی که صورت مسیحایی همبستگی بی‌حد و مرز انسانی بروز می‌کند؛ از سوی دیگر، علم به وجود شقاوتی انسانی که پیوسته به راندن آدمی به سوی غرقاب گرایش دارد. با این تلقی کاملاً پاسکال‌مآبانه- چیزی بیش از آنچه بتوان سایه‌ای نسبتاً نحس و نامیمونش خواند- با هم درمی‌آمیزند و این دو عامل چندان خلط می‌شوند که تمیزشان از یکدیگر دشوار است. در این بازی پنهانی، که نیکی و بدی در یکدیگر رخنه می‌کنند و در کارگردانی این عناصر، بدان‌سان که ناچیزترین پندار یا کردار بازیگران اصلی، بازتاب آنها باشند، می‌توان یکی از انگیزه‌های اساسی فلسفه وهنر داستایفسکی را بازشناخت و مقصود از بسط و پرورش بعدی این رمان، که حاوی سرگذشت آلیوشا در زمان اعتکاف او در صومعه‌ای است، اثبات پیروزی وضع عرفانی است بر منطق غیرانسانی ایوان و ثنویت ذاتی آدمی-وضعی عرفانی که با نشان اخوت و صلح کل شاخص می‌گردد. داستایفسکی نیز همواره تلاش داشت به همین اخوت و صلح کل برسد بی‌آنکه، به خلاف تولستوی، هرگز بتواند آن را در دستاورد هنری خود جامه عمل بپوشاند.

احمد سمیعی (گیلانی) . فرهنگ آثار. سروش.

  • اردیبهشت ۰۴ / ۱۳۹۲
  • ۱
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

منم کلودیوس

منم کلودیوس

نویسنده: رابرت گریوز

مترجم: فریدون مجلسی

رابرت گریوز، نویسندۀ منم کلودیوس، استاد بزرگ تاریخ و ادبیات یونانی و لاتین، و از برترین ادیبان، شاعران و اسطوره شناسان بریتانیا و جهان در قرن بیستم است. تاکنون پنج کتاب بزرگ از آثار او، یعنی: منم کلودیوس، خدایگان کلودیوس، اسطوره های یونانی و لاتین، قیصر و کسری ]کُنت بلیزاریوس[، و عیسای پادشاه به فارسی ترجمه شده است.

منم کلودیوس – داستان سزارها، از یولیوس سزار تا سزار نرون – بدون تردید بزرگترین اثر گریوز است که در اروپا و آمریکا بیش از صدبار تجدید چاپ شده است. داستان کتاب بازتاب جنبه هایی از دورانی بس جالب و عبرت انگیز در تاریخ تمدن بشر است. این دوره – همزمان با میلاد مسیح – از سویی فرازی در پیشرفت های فلسفی، علمی، ادبی، هنری، صنعتی و بازرگانی به شمار می آید، و از سویی نشیبی از لحاظ انحطاط اخلاقی و بی اعتبار شدن ارزش ها و حقوق و آزادی های انسانی است. گریوز رمان تاریخی و مستند خودش را به صورت داستانی جذاب نوشته است که در ردیفی بالا در شمار صد کتاب برگزیده ادبیات انگلیسی در قرن بیستم قرار دارد!

نوشته هایی درباره ی «منم کلودیوس»

روزنامه اعتماد، شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲

به مناسبت تجدید چاپ و ویرایش جدید کتاب «خدایگان کلودیوس» اثر رابرت گریوز
ایران و روزگار سزارها
فریدون مجلسی
رابرت گریوز، ادیب، نویسنده، مورخ و زبانشناس نامدار،‌ در کتاب منم کلودیوس، با توجه به آثار باقیمانده از کلودیوس سزار، ناپسری امپراتور سزار اکتاویوس اگوستوس، نخستین امپراتور روم، ‌قلم را به او سپرده و اثر بزرگ و کلاسیک خود را به روایت سزارکلودیوس، پنجمین سزار از شش سزار نامدار و بدنام نوشته است. اثر بزرگی که برای فرهیختگان اروپایی بسیار جالب است زیرا بخش مهم و موثری از تاریخ مشترک آنان را تشکیل می‌دهد. اما برای ایرانیان نیز نباید خالی از لطف باشد ‌زیرا علاوه بر آشنایی دست اول با تاریخ و وضعیت سیاسی و اجتماعی آن دوران حساس اروپا که همزمان است با میلاد مسیح و سربرآوردن سرداران اسطوره‌یی روم، مانند کراسوس، یولیوس سزار، پمپه و آنتونی، سزار تیبریوس، سزار کلیگولا، سزارنرون و البته سزار کاودیوس و نقش زنان نامدار و بدنامی چون لیویا، کلئوپاترا، مسالینا و اگریپینا، که زندگی هر یک را نویسندگان بزرگی همچون ویلیام شکسپیر در شاهکارهایشان جاودانه کرده‌اند، ارتباطات جالبی نیز با تاریخ ایران اشکانی پیدا می‌کند که تنها هماورد امپراتوری روم در آن دوران بود! و ما در اینجا از همین دیدگاه،‌ یعنی ارتباط ایرانی، به آن دوران می‌نگریم. ادامه مطلب

برگه‌ها :123