:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب های منتشر شده

پست طبقه بندی / رمان های ترجمه

  • مرداد ۱۲ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای سپتیموس هیپ – کتاب چهارم – گرداب بسته هستند
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

سپتیموس هیپ – کتاب چهارم – گرداب

سپتیموس هیپ – کتاب چهارم – گرداب

نوشته : آنجی سیج

ترجمه : پرتو اشراق


در قلعه غوغایی برپاست ، مرین مردیت با نقشه های شوم برای سپتیموس بازگشته . دردسرهای خطرناک و حوادث عجیبی در انتظار سپتیموس و جناست . روح نخستین دست نوشته سحر آمیز ترتیوس فیوم نام دارد که برای این دو نقشه ها کشیده و خیال های جنایت آمیز در سر می پرورد . روح دست نوشته سحر آمیز می خواهد سپتیموس را به گرداب مرگبار اندازد و درتله ای گرفتار کند که خلاصی از آن ممکن نیست . اما سپتیموس و جنا هم خیالات دیگری در سر دارند ، بر آن هستند که در جست و جوی خانه فوریکس بر آیند ، و این خانه جایی عجیب است . جایی که زمان در آن جا حضور دارد ، جایی که نا امیدانه تلاش می کنند نیکو و اسنوری را که در گذشته به دام افتاده اند نجات دهند آیا سپتیموس می تواند از گرداب مهیب که در راه دارد به سلامت عبور کند ؟

داستان زندگی سپتیموس هیپ سراسر حادثه و پر از وقایع خیال انگیز،  این بار نیز با واقعه ای جادویی همراه است .

  • مرداد ۱۲ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای سپتیموس هیپ – کتاب سوم – فیزیک بسته هستند
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

سپتیموس هیپ – کتاب سوم – فیزیک

سپتیموس هیپ – کتاب سوم – فیزیک

نوشته : آنجی سیج

ترجمه : پرتو اشراق


نویسندۀاین مجموعه خانم آنجی سیج جلد سوم را فیزیک نامیده. در این بخش به جسم آدمی و سلامت آن اشاره دارد و برای این که به نتیجۀ مورد نظر خود دست یابد از هر تخیلی که ممکن باشد ، حتی آن ها که در خیال هم غیر ممکن است استفاده می کند.

فیزیک از حوادثی عجیب و غریب سخن می گوید و حتی زمان را پس و پیش می کند ، فقط برای این که قهرمان خود را در لحظات سخت آزمایش کرده باشد ، و قدرت او را در برابر وسوسه های بد و کینه ورزی های روزگار آزموده باشد . راهش مشحون از اتفاقاتی است که ظاهراً غیر ممکن است ، اما نه در جهان بی حد و مرز ذهن آدمی ! مزیت این شیوه این است ک خوانندگان نوجوان را به دنیاهایی که به موازات جهان واقعی ما قرار دار توجه می دهد.

خانم سیج میگوید انسان – علی الخصوص انسان نوجوان ، باید خود را بیازماید ، باید آزمایش خود را بیاموزد و این جز از طریق تخیل وقایع ناممکن پدید نخواهد آمد.

  • مرداد ۱۲ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای سپتیموس هیپ – کتاب دوم – پرواز بسته هستند
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

سپتیموس هیپ – کتاب دوم – پرواز

سپتیموس هیپ – کتاب دوم – پرواز

نوشته : آنجی سیج

ترجمه : پرتو اشراق


پرواز جلد دوم از مجموعۀ سپتیموس هیپ است . پسری است معمولی که با پسرهای دیگر فرقی ندارد ، اما در جریان خیال ( سیر داستان ) با کنج کاوی هایی که نشان می دهد شکلی از خیال ارایه می دهد و دنیایی می سازد که ما پدران و مادران نیز شاید قدرت ساختنش را نداشته باشیم . برای نوجوانان ما چه چیز مفید تر از این که خیال را مصدر انگیزه های نو کنند و از این طریق خواسته های خود را دریابند.

آن چه در این مجموعه از نظر خوانندگان می گذرد تکیه بر این است که مرز خیال بی انتهاست و خیال برای آدمی چو آب برای ماهی است . از این رو برای رسیدن به شیرینی های زندگی باید به فرزندان خود امکان بدهیم قلمروی خیال را در خود توسعه دهند.

  • مرداد ۱۲ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای سپتیموس هیپ – کتاب یکم – جادو بسته هستند
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

سپتیموس هیپ – کتاب یکم – جادو

سپتیموس هیپ – کتاب یکم – جادو

نوشته : آنجی سیج

ترجمه : پرتو اشراق


جادو کتابیست سرشار از عجایب ، از عجایب ، جذابیت ها و شگفتی ها . که با تخیلی نیرومند نوشته شده .ما را به جهانی دعوت می کند که چو وارد شویم دیگر مایل به ترک آن نیستیم.سپتیموس هیپ ، هفتمین پسر هفتمین پسر شب تولدش ناپدید می شود . قابله اعلام می کند که این بچه مرده به دنیا آمده. همان شب پدر این پسر ، مردی به نام سیلاس هیپ در راه بازگشت به خانه ، میان برف های سنگین جنگ دختری کوچک می یابد که پشت بوته ای نهاده بودند . او را به خانه می برد . نامش را جنا می گذارند . و مثل فرزند خودشان بزرگ می کنند ولی این دختر اسرار آمیز کیست؟ و چه بر سر فرزند خانوادۀ هیپ ، هفتمین پسر هفتمین پسر آمده ؟

یکی از منتقدان داستان های کودکان در مجله کرکاس می نویسد ، ” هری – مقصود هری پاتر است  – سر بردار و بنگر ، جادوگری جوان در راهست . کتابی که تا تمام نکنی زمیین نمی گذاری ، و این آغاز این مجموعۀ خواندنیست.”

  • مرداد ۱۲ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای راهنما بسته هستند
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

راهنما

راهنما

نوشته : ر.ک.نارایان

ترجمه : مهدی غبرایی


تمام رمان های نارایان در شهر افسانه ای ” مالگودی ” می گذرد که وی ظرف پنجاه سال گذشته ذره ذره آن را ساخته و تکمیل کرده است ، اما شیوۀ ” مالگودی ” در حقیقت از رمان آقای سامپات (۱۹۴۹ ) بنیان گذاشته شد : آفرینش شهری کامل متعلق به قرن بیستم در جنوب هند که آدم های بسیار گوناگون و متنوعی در آن سرگرم امور دنیویند ، اما هنوز هم ، غالباً ناآگاهانه و قطعاً به طرزی طنزآمیز و در عین حال فاجعه بار و مضحک ، تحت تأثیر ارزش های محافظه کارانۀ باستانی اعتقادات هندو قرار دارند.نارایان به انگلیسی روان و سلیس می نویسد و برخلاف بسیاری از طرفداران غرب در قبال هموطنان اسیر خرافات خود نه تمکین می کن  و نه خشمگین و آزرده می شود . وی با تعویق عمدی داوری و قضاوت در بارۀ کردار آدمی ، تعداد زیادی قصۀ دل انگیز آفریده است که انسان در برابر آن سر تسلیم فرود می آورد . رمان راهنما جایزۀ سال ۱۹۸۵ آکادمی ساهیتیا را نصیبش کرد و تنها در هند در فاصلۀ سال های ۱۹۵۸ تا ، ۱۹۸۳ به ۲۳ چاپ رسید . در سال ۱۹۶۷ نیز دانشگاه لیدز به نارایان دکترای افتخاری داد.

  • مرداد ۱۲ / ۱۳۸۹
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

اوژنی گرانده

اوژنی گرانده

اوژنی گرانده

نوشته : اونوره دو بالزاک

ترجمه : عبدالله توکل

تأثیر بالزاک بر داستایفسکی عمیق و دیرپا بود. بی اغراق می توان گفت که داستایفسکی بدون این تأثیرگیری شاید نمی توانست استعداد خلاقه اش را به مجرایی که ما می شناسیم هدایت کند.

داستایفسکی هنگام ترجمۀ اوژنی گرانده بود که به فکر نوشتن رمانی با همان حجم افتاد. وی  در سپتامبر ۱۸۴۴ به برادرش میخائیل چنین نوشت: دارم رمانی به اندازۀ اوژنی گرانده را به پایان می برم. اثر بکری است. فعلاً مشغول باز نویسی اش هستم … ( از کارم راضی ام .) شاید چهار صد روبل بدهند. من تمام امیدم را به آن بسته ام .

از کتاب رویای آدم مضحک

  • مرداد ۰۹ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای در غرب خبری نیست بسته هستند
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

در غرب خبری نیست


در غرب خبری نیست
نوشته : اریش ماریا رمارک
ترجمه : سیروس تاج بخش

اریش ماریا رمارک در بیست و دوم ژوئن سال ۱۸۹۸ در ازنابروک آلمان به دنیا آمد . تحصیلات نخستین را در ازنابروک به انجام رسانید و وارد داشگاه مونستر شد.جوانیش همزمان با جنگ اول جهانی بود و به زیر پرچم خوانده شد تا در جبهۀ غرب نبرد کند.پس از جنگ به آلمان بازگشت و در پی روزی به هر کار دست زد : معلم شد ، مکانیکی اتومبیل کرد ، در مسابقات اتومبیل راننده و دست آخر خبرنگار روزنامه شد . در سال ۱۹۲۹ اولین اثرش به نام ” در جبهۀ غرب خبری نیست ” منتشر شد و نامش در سراسر عالم پیچید . داستانش روان و ساده بود و مردم همۀ کشوهای جهان را یکسان از وحشت جنگ آگاه کرد.گیرایی این داستان پر شکوه در اصالت و سندیت دردناک آن نهفته است چون که نویسنده خود ناگزیر شد که به لباس سربازی در آید و در ارتش آلمان خدمت کند و خود در جهنمی که چنین گویا و روشن در کتاب ” در جبهۀ غرب خبری نیست ” بیان کرده زندگی کند و از گیر و دار آن جان سالم به در برد . این کتاب نه اتهام است و نه اعتراف و نه به هیچ وجه یک ماجرای قهرمانی است . زیرا مرگ برای کسانی که با آن دست به گریبانند ماجرا به شمار نمی آید . این کتاب از نسلی از انسان ها سخن می گوید که چگونه جسمشان را از مهلکه به در بردند ولی زندگیشان در جنگ نابود شد.

  • مرداد ۰۸ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای داستان زندگی خالق شازده کوچولو بسته هستند
تاریخ ، فلسفه ، سیاست, رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه, زندگی نامه، خاطرات

داستان زندگی خالق شازده کوچولو

داستان زندگی خالق شازده کوچولو
نوشته : استیسی شیف
ترجمه : پرتو اشراق

آنتوان دو سنت اگزوپری از چهره های شگفت انگیزی است که چون شهابی در ادب قرن بیستم درخشید و در لایه های خیال فرو رفت .فروشدنش در ابهام ، میان ادب دوستان تعابیر متفاوتی بر انگیخت . می گفتند روحش چیز جز پرتوی از جمال معنوی نبود که تا آن سوی مرزهای خیال پیش رفت و استعدادش را تا درجه ای به حساسیت نزدیک ساخت که زیان آور می نمود و او را به دامن بیماری آسمانی پرتاب کرد . دیگران گفتند عشقش به رموز و سرچشمه  های خیال آن قدر فوران داشت که از سویی به زیانش تمام شد و از سوی دیگر به شهرت انجامید ؛ حرف هایی از این دست فراوان بود . اما چیزی که هرگز گفته نشد ، راز و رمزی بزرگ بود چون گنج پنهان ، که چندی به جست و جویش رفتند ، اما نیافتند.زمینۀ ادب برایش وسیله ای بود تا به قلب زندگی راه یابد و آن را بی واسطه و بی دریغ در آغوش کشد . ” خیر ” را کمتر از ” جمال ” نمی خواست و تقوا ” را نه تنها محض پاکی ، بلکه به سبب زیبایی هم دوست می داشتت . در عین حال که نمونۀ والای خیر خواهی و تقوا بود هیچ خود پسندی و مفاخرتی از این باب نشان نمی داد. اگر در جهان کهن – که استعداد آدمی در نهایت آزادی تربیت و تکامل می یافت – می زیست ، شای چون دموستن در خطابه مشهور می شد  همچو پریکلس به کمال دست می یافت و چون سقراط به رغبت داروی مرگ می نوشید ؛ اما تقدیر زیان کار و تیره اش او را در حلقۀ خطیره انداخت و کشتی اش در آب های تیره افتاد. در ادب انگشت کش سخن سرایان بود، می خواست قصه را آن طور که می پسندد به پایان برد . شازده کوچولو مبین این خلوص بود . در بارۀ این نهاد انسانی از این بیش چیزی نمی توان گفت ؛ سراپا خلوص ، سراپا کودکی ، سراپا شوق و شور دریافتن انسان.

  • مرداد ۰۴ / ۱۳۸۹
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

پدران و پسران

پدران و پسران

پدران و پسران

نوشته : ایوان تورگنیف

ترجمه : مهری آهی

رمان پدران و پسران که مانند تمام رمان های تورگنیف دارای موضوعی بسیار ساده می باشد و از جمله شاهکارهای وی به شمار می آید در سال ۱۸۶۲ به چاپ رسید . فکر اصلی که در این کتاب ؛ در ضمن یک داستان طبیعی و ساده پروراننده شده است ، عبارتست از نفاق و جدال بین دو نسل پیر و جوان و طبقات مختلف اجتماع. تورگنیف با اوضاع سیاسی و اجتماعی روسیۀ دورۀ خود آشنایی کامل داشت و با وجود توقف طولانی و مکرر خود دراروپا پیوسته با چشمی نگران ناظر جریان های مختلف سیاسی و فلسفی و ادبی کشور خود بود ؛ هنگام اقامت خویش در روسیه با عقاید معتدل و رفتار ملایمی که داشت ، سعی می کرد با دسته های مختلفی که در اجتماع آن روز روسیه به وجود آمده بود رفت و آمد و نزدیکی داشته باشد . در رمان پدران و پسران ، تورگنیف در صدد بر آمد که از تمام تجربیات و مشهودات خویش در این خصوص استفاده کند و سوء تفاهمی که بین گروه های مختلف اجتماع و نسل های پیر و جوان و نظریه های گوناگون ایجاد شده بود ، به صورت داستانی شیرین در کتاب خود ضبط کند و طریقی برای ایجاد زندگانی مطبوع و سعادتمند بیابد.

  • مرداد ۰۴ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای مرگ ویشنو بسته هستند
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

مرگ ویشنو

مرگ ویشنو

نوشته : مانیل سوری

ترجمه : پرتو اشراق

در آغاز این روایت زیبا و شورانگیز ، ویشنو ؛ پیرمرد فراموش شده ای که در پاگرد پله های ساختمانی چهار طبقه در بمبئی ساکن است ، آخرین روزهای زندگیش را می گذراند ؛ در حالی که همسایگانش پاتاک ها و عصرانی ها بر سر پرداخت هزینه آمبولانس به جان هم افتاده اند . هم چنان که حوادث معمول در طبقات مختلف ساختمان واقع می شود ؛ درام تأسف بار ساکنانش آشکار می گردد : آقای جلال جست و جوی بیمار گونه و آزاردهنده خود را در مفاهیم متعالی زندگی آغاز کرده ، وینود تانجا مرد مغموم و منزوی هنوز در شور و عشق همسرش که سال ها پیش زندگی را وداغ گفته ، می سوزد ؛ کاویتا عصرانی ؛ دخنر دم بخت که در خیالات  وسوسه انگیزش خود را قهرمان فیلم های هندی می پندارد ، فرار مضحکش را به اجرا می گذارد، خانم پاتاک ، و خانم عصرانی به جدال ابدی خود ادامه می دهند . ویشنو ساعت آخرحیاتش را تجربه می کند . این روایت معصومانه و لطیف سراسر آمیخته با میتولوژی هندو و انعکاس پرزرق و برق فیلم های هندی است .محل زندگی این چند خانواده نماد مذهبی و اجتماعی جامعه معاصر هند قلمداد می شود ، و صعود ویشنو از پله ها به عنوان تعالی روح در مراحل مختلف حیات معنا پیدا می کند . هم چنان که ویشنو به مرحله پرواز روح از جسم نزدیک می شود باور می کند همان خدای ویشنوست که نه تنها نگهبان ساختمان و ساکنان آن است ، بلکه مأمویت دارد از موجودیت کاینات حفاظت نماید و سرنوشت جهان اکبر را پاسداری کند.

  • مرداد ۰۱ / ۱۳۸۹
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

چرم ساغری

چرم ساغری

چرم ساغری

نوشته : اونوره دو بالزاک

ترجمه : م.ا.به آذین

چرم ساغری[La Peau de chagrin] این رمان کوتاه انوره دو بالزاک (۱۷۹۹-۱۸۵۰)،‌ نویسنده فرانسوی،‌ متعلق به دوره آغاز آفرینندگی ادبی حقیقی اوست. وی یک سال پیش از آن ، ‌نخستین« صحنه‌های زندگی خصوصی» را فراهم آورده بود. او با چرم ساغری، ‌که به سال ۱۸۳۱ انتشار یافت، ‌رشته قصه‌هایی را آغاز می‌کرد که بعداً مجموعه کمدی انسانی جایگاه ویژه‌ای به نام « بررسیهای فلسفی» یافت. مارکی جوانی به نام رافائل دو والانتین، که یتیم و سخت تنگدست مانده است،‌ دستخوش وسوسه اثر بزرگی است که مایه امید و تسلای خاطر اوست: این وسوسه نگارش «نظریه اراده» است که اثری بدیع و مبهم، و مانند خود ماجرای داستان ملهم از مسمریسم و علوم خفیه است. ولی چون از وسعت کار نومید می‌شود می‌خواهد خودکشی کند. در این هنگام با شخصیت عجیب نیمه عتیقه فروش و نیمه جادوگری ملاقات می‌کند. این شخص تکه‌ای چرم ساغری به او هدیه می‌کند که دارای قدرت برآوردن کلیه آمال و همه آرزوهای کسی است که آن را در اختیار داشته باشد. منتها در پی هر آرزویی که برآورده می‌شود سطح جرم کاهش می‌یابد و از عمر صاحب خود که تکه چرم نماد آن است می‌کاهد. رافائل سخت توانگر می‌شود، با همه رازها و خوشیهای زندگی آسوده آشنا می‌گردد، اما یک سال بعد در پی سلسله ماجراهای پرآشوبی در می‌گذرد. بدین ترتیب، ‌طرح رمان بسیار ساده است،‌ ولی همان سادگی، خود چندان قانع کننده نیست. با این همه، ‌بالزاک در این قصه داستان پرداز فوق العاده‌ای جلوه‌گر می‌شود، او از راز تأثیرگذاری در خواننده آگاه است،‌ می‌تواند او را به چنین داستان دور از حقیقت و حوادث بی‌شماری که مولود آن است دلبسته گرداند. چرم ساغری نه واقعاً یک رمان،‌ بلکه حکایتی است نیمه فلسفی، ‌نیمه خیالی و تا حدی یادآور شیوه کار هوفمان است که تأثیر بسیار عظیمی در «بررسی های فلسفی» گذاشته است. ولی نظریه بالزاک در سر تا سر کتاب کمی بیش از اندازه واضح و نیز کمی بیش از حد ساده لوحانه است. بالزاک به گونه‌ای تقدیر و موجبیت مطلق موجود انسانی اعتقاد دارد. وقتی که دست این تقدیر را در موجبیت اجتماعی نشان می‌دهد، ‌به عظمتی حقیقی دست می‌یابد، ‌زیرا نظریه‌های او هر قدر محل چون و چرا باشد، ‌باز بر پایه بسیار مستحکم مشاهده‌ استوار است. توجه او در این کتاب معطوف به این نکته است که تضاد موجود بین تدبیر و تقدیر انسان را روشن گرداند. اگر انسان مهار کار خود را به دست تقدیر رها کند و به رفاه مادی برسد،‌ چنان که قهرمانش رسید، ‌در عوض تقدیر در قلمرو اخلاقی ارمغانی جز مسکنت و دلهره ندارد. پایان اندوه بار رافائل این نکته را به خوبی روشن می‌سازد. اما در میان آرزوهایی که والانتن در سر می‌پرورد آرزویی هم هست که پیامد شومی ندارد و از عمرش نمی‌کاهد و آن وصال دختر جوانی است به نام پولین. چرا که عشق دو جانبه نیرومندتر از تقدیر است، و پیش از آن که آرزوی خود را بر زبان آورد، ‌عشق حاصل بوده است.مدتها بود که پولین هم،‌ بی‌آنکه او بداند، دوستش می‌داشته است.

با همه خصوصیت ساده لوحانه، نظریه‌ای که بالزاک در این کتاب مطرح می‌کند، ‌باید پذیرفت که چرم ساغری داستانی است که به طرز ستایش انگیزی به پایان می‌رسد و سخت جذاب است. این داستان در شمار شناخته‌ترین و پرخواننده‌ترین آثار بالزاک است . چرا که نویسنده در این اثر، ‌مانند بیشتر آثار خود، ‌می‌تواند واقعیت و خیال را به طرز ستایش انگیزی به هم بیامیزد و رغبت و کنجکاوی خواننده را تا پایان برانگیزد. این اثر، ‌که نسبت به داستان «لوئی لامبر» روح و دلنشینی کمتری دارد و کمتر از« جستجوی مطلق» شگفت انگیز و دلهره انگیز است،‌ با دو رمان پیشین یکی از آثار عمده « بررسی های فلسفی» است که بالزاک در آنها از واقع گرایی دور شده و غالباً با ناشیگری، ‌ولی با برانگیختن شوق و علاقه خواننده، سعی کرده که موضوعات عقیدتی را که اساس اثر اوست روشن گرداند.

دکتر محمدتقی غیاثی. فرهنگ آثار. سروش.

۱.Honore Balzac   ۲. Raphael de Valentin   ۳. Mesmerisme  ۴.Hoffmann  ۵.Pauline

  • تیر ۳۱ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای شیطان در بهشت بسته هستند
رمان ، داستان کوتاه, رمان های ترجمه

شیطان در بهشت

شیطان در بهشت

نویسنده: هنری میلر

مترجم: بهاءالدین خُرَمشاهی و نازی عظیما

هنری میلرHenry Miller نویسندۀ سختکوش و پرکار و کتاب آمریکایی کمابیش همۀ آثارش پرده درانه و زندگینامه ای است. منتقد کبیر شیوۀ زندگی آمریکایی است و به قول خودش نوعی آنارشیسم صلح جویانه دارد. اغلب آثارش به خاطر بی باکی تعبیرات و وقاحت نگاری بی اندازه اش در آمریکا و انگلستان ممنوع الانتشار بود (تا ۱۹۶۰). سبکش/ نگاهش آمیزه ای از رئالیسم/ سورئالیسم و ناتورالیسم است، غالباً گویی مستندنگاری می کند و زندگینامۀ خودنوشت می نویسد. از بیش از ۶۰ کتاب او بیش از ۵-۶ اثر را نمی توان به فارسی ترجمه کرد. به خاطر همان بی پروایی های قلمی اش.

دو کتاب مدار رأس السرطان، و مدار رأس الجدی (معروف به مدارین)، نیز سه گانۀ تصلیب خون چکان معروف ترین آثار اوست. آنچه از او می توان به راحت به فارسی ترجمه کرد سفرنامۀ یونان، برجسته ترین کتاب ها در زندگی من و همین چهار اثر نسبتاً کوتاهی است که با عنوان شیطان در بهشت فراهم و در این کتاب عرضه شده. به جای معرفی پژوهشگرانۀ او زندگینامۀ خودنوشت کوتاهش (در ۹ صفحه) در آغاز کتاب حاضر ترجمه شده. علاوه بر شیطان در بهشت، در این اثررسالۀ ژرف اندیشانۀ تأملی بر مرگ میشیما (نویسندۀ بزرگ معاصر ژاپنی که در ملأ عام در میدانی پر جمعیت به رسم غریب و کهن ژاپنی با شمشیر خودش را کشت، چند اثرش به فارسی ترجمه شده) آمده است. همراه با ۀبخند در پای نردبان که شاعرانه ترین اثر اوست، و تأملاتی بر نویسندگی که در اثر اخیر همراه با پیامدی کوتاه ترجمۀ خانم نازی عظیماست.

هدف من از نویسندگی ، مستفر کردن واقعیتی بزرگتر است . من نه رئالیسم و نه ناتورالیست . من از زندگی می نویسم . از زندگی نوشتن فقط با به کار گرفتن عوالم خواب و سمبول های دیگر میسر است . من نویسنده ای هستم عمیقاً متافیزکی ، و استفاده ای که از حادثه ها و نمایش و تشبیه می کنم ، بهانه ای است برای مطرح کرده مسائل عمیق تر . من با پورنوگرافی مخالفم و با وقیح نویسی و هتاکی موافقم . بیشتر از هر چیز طرفدار تخیل و خیال بافی و آزادی هایی که خیالش را هم نکرده ایم ، هستم . من تخریب را به نحو سازنده ای – کما بیش به شیوهء آلمانی ها – به کار می برم ، اما همیشه به یک هماهنگی واقعی و صلح و سکوت درونی توجه دارم”

هنری میلر

(۱۸۹۱-۱۹۸۰)

برگه‌ها :1234