:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب های منتشر شده

پست طبقه بندی / شعر نو فارسی

  • اردیبهشت ۰۵ / ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها برای مهتاب پیدا نیست بسته هستند
شعر, شعر نو فارسی

مهتاب پیدا نیست

مهتاب پیدا نیست

مجموعه شعر : شیرین کریمی

بعد از انتشار مجموعه شعر های ” پرواز در باران ” و ” حباب های آرزو ” این سومین مجموعه شعری است که از شیرین کریمی منتشر می شود .

ستاره های پلاستیکی اتاقم

دیگر مثل سابق نمی درخشند

ستاره های حقیقی

پشت انبوهی از ابرهای بارانی

گم شده اند

نیمه ی تابان ماه پیدا نیست

چه اهمیتی دارد

در این شهر هزاران ماه برای روشن ماندن تقلا می کنند

و هر شاپرکی را به کام مرگ می کشانند

ولی ماه من یگانه است

حتی اگر هنگام خواب پتویی بر رویش بکشد.

  • مرداد ۱۴ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای پرواز در باران بسته هستند
شعر, شعر نو فارسی

پرواز در باران

مجموعه شعر : شیرین کریمی

در هر شاعری کودکی پنهان است و در هر کودکی شاعری. کودک شاعر ناگهان با جهان رو به رو می شود. همه چیز را با شگفتی نگاه می کند. نام چیزی را نمی داند. خودش اشیاء را نامگذاری می کند. برای نامیدن اشیاء دنبال کلمه می گردد. اگر کلمه ای پیدا نکند، خودش آن را می سازد. مثل انسان نخستین که وقتی از غار بیرون آمد، کلمه ای نداشت و در برابر طبیعت و اشیاء زبانش زبان اشاره بود. بعد به تصویر پناه برد و اشیاء را به تصویر کشید و بعد آن تصاویر به کلمه بدل شد. کشف کلمه مثل کشف آتش بود که هم روشنایی داشت و هم گرمی. شاعر خرد سال ما شیرین کریمی چنین حالتی دارد. ناگهان با جهان رو به رو شده است. طبیعت، اشیاء و آدم ها را کشف می کند و می نامد. برای نامیدن دنبال کلمه میگردد. به هر نحوی می خواهد دیده های خود را بگوید…

از مقدمۀ زنده یاد عمران صلاحی براین دفتر

  • مرداد ۱۲ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای حباب های آرزو بسته هستند
شعر, شعر نو فارسی

حباب های آرزو

حباب های آرزو

مجموعه شعر : شیرین کریمی

مقدمه : بهاءالدین خرمشاهی


بدون تعارف  یا حتی قصد تشویق باید بگویم که رشد و تکامل شعر شیرین کریمی چشمگیر و مایۀ خوش وقتی است . ببیشتر مضمون اصلی شعر او مهر و دوستی بود. شعرهای تازه هم حدیث مهر و وفا بسیار دارد ، اما بیان و زبانش پخته تر شده است ، می گوید : ” کودکی هستم ، شعر می گویم و می خوانم و با قلب کوچکم دنیا را لمس می کنم ” این گفته چقدر صادقانه است و در عین ایجاز ، معنای آن بلند است . یا چقدر شعری که برای عمو عمران صلاحی سروده – که برکتاب اولش مقدمه ای جانانه نوشته بود – دلنشین است . در پایان آن شعر با کنایه ای ملیح می گوید : ” اما انگار آسمان او را بیشتر از زمین دوست می داشت .”

از مقدمه کتاب

می خواهم آزادش کنم

حال بند او در دستانم است .

آزادی حق اوست .

نگاهش می کنم که چگونه تلاش می کند خود را از این بند

خلاص کند . دستانم باز می شوند.

حالا بادبادک من از همه بالاتر رفته است.

  • مرداد ۰۸ / ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها برای یوما آنادا بسته هستند
شعر, شعر نو فارسی

یوما آنادا

یوما آنادا

مجموعه شعر : سیدعلی صالحی


زیر هشت

چرا بعضی ها

فرق میان کاه و کلمه را نمی فهمند

بعضی ها

با دهان شان حرف می زنند

با دهان شان می بینند

با دهان شان می شنوند

با دهان شان می بلعند

و با دهان شان بالا می آورند :

ور…ور ….ور!

حراف و آسوده می آیند

حراف و بی خیال زندگی می کنند

حراف و باحوصله می میرند.


بی خیال داداش!

همۀ ما مسافریم

فرصت فهمیدۀ ما هم

فقط همین چند دقیقه است .

یک عمر دنیا بر ما گریست

یک لحظه هم ما به دنیا بخندیم.


عجیب است

تنها او که مخالف رودخانه شنا می کند

به دریا خواهد رسید!