:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب های منتشر شده

برچسب پست ها / عادل مشایخی

  • آذر ۱۱ / ۱۳۹۶
  • ۰
تاریخ ، فلسفه ، سیاست, فلسفه

دلوز، ایده، زمان

دلوز، ایده، زمان

دلوز، ایده، زمان: گفت و گویی درباره‌ی ژیل دلوز
(ویرایش جدید)

عادل مشایخی، محسن آزموده

هایدگر در جایی به حکم «معلمان و پژوهشگران علوم» درباره‌ی فلسفه اشاره می‌کند: «از فلسفه چیزی درنمی‌آید»؛ «با فلسفه کاری نمی‌توانید بکنید». او می‌گوید این حکم صحتی انکارناپذیر دارد، چرا که با فلسفه کاری نمی‌توان کرد. اما این حکم بر این پیش‌داوری استوار است که فلسفه را هم باید بر بنیاد همان معیارهایی مورد ارزیابی قرار داد که برای داوری در مورد فایده‌ی دوچرخه یا حمام‌های آب معدنی به کار می‌روند. از نظر هایدگر، مسئله این نیست که با فلسفه چه کار می‌توانیم بکنیم، بلکه باید پرسید فلسفه اگر درگیرش شویم با ما چه کار می‌تواند بکند. بر همین سیاق، در مورد دلوز یا هر فیلسوف دیگری باید پرسید فلسفه‌‍اش با ما چه کار می‌تواند بکند. به‌جای تحقیق در مورد «سازگاری» چارچوبِ مفهومی او با «بافتِ» جامعه‌ی ما، باید دید این چارچوبِ مفهومی در تنش با این «بافت» چه چیزهایی را در محتوای اجتماعیِ زندگیِ ما قرائت‌پذیر و چه اموری را از نو به مسئله تبدیل می‌کند، و کذب کدام دسته از مسائل را برملا می‌سازد.

در شرایطی که اندیشه‌های چپ با استناد به «از‌هم‌پاشیدنِ اتحاد جماهیر شوروی و افتادن تشت رسوایی مارکسیسم از بام» بدنام می‌شوند و سیاست مردمی با برچسب‌هایی نظیر «پوپولیسم»، «آشوب‌گرایی»، «چپ‌زدگیِ کودکانه»، «تهدید علیه یکپارچگی ملی» و «ایران‌ستیزی» تخطئه می‌شوند، مفاهیم متفکرانی نظیر دلوز، فوکو و … در چارچوب اندیشه‌ی انتقادیِ برآمده از میراث فلسفیِ «مارکس، نیچه، فروید»، می‌تواند همچون پادزهری عمل کند که با خنثاکردنِ انگاره‌های برآمده از «تکنولوژیِ قدرتِ امنیتیِ» جهانی (global)، زمینه‌ی اندیشیدن به «امکان تفکر» را فراهم آورد و در عین حال تلاش برای تفکر را همزمان هم از پرواز در آسمانِ انتزاع و هم از درافتادن به دام نسبی‌گرایی تاریخی مصون نگاه دارد، و راه اندیشیدن به «واقعیت ایرانی» در مسیر خلقِ «حقیقت‌های جهانی» (universal) را برای نسل‌های آینده باز کند (در اینجا باید به مفهوم برگسونیِ «وقفه» و پیچش جدیدی که دلوز به آن می‌دهد اندیشید: تکوینِ «حقیقت‌های جهانی» در «وقفه»های «واقعیت محلی» ممکن می‌شود). مسلم است که توان انتقادی فلسفه به طور کلی و توانِ این یا آن فلسفه‌ی خاص را نمی‌توان با طفره‌رفتن از شرح‌ها و تحلیل‌های مفهومیِ دقیق و مفصّل احیا کرد. این «وظیفه»ای است که تحقق‌اش کار جمعیِ پیگیر و سماجت‌آمیز می‌طلبد.
***
در این «ویرایش» جدید برای پرهیز از برهم‌زدنِ تقدم و تأخر منطقیِ پرسش‌ها و پاسخ‌ها یا بیش از حد طولانی‌کردنِ پاسخ‌ها، تغییر چندانی در متن گفت‌و‌گو داده نشده است، فقط در برخی موارد برای روشن‌تر کردنِ بعضی نکات، با احتیاط چند کلمه یا یکی دو سطر به بعضی پاسخ‌ها افزوده شده است؛ برخی غلط‌های چاپیِ ویرایش نخست نیز اصلاح شده‌اند. در ویرایش نخست، در بخشِ اول نیز مانند بخش دوم، پاسخ به آخرین پرسشِ محسن آزموده با طرح یک مسئله پایان گرفت: «تکوین زمان در تفاوت و تکرار دلوز». این مسئله عنوان مقاله‌ای است که به منزله‌ی ضمیمه به این ویرایش جدید افزوده شده است.

  • مهر ۰۴ / ۱۳۹۵
  • ۰
تبارشناسی خاکستری است
تاریخ ، فلسفه ، سیاست, فلسفه

تبارشناسی خاکستری است (تأملاتی درباره ی روش فوکو)

تبار شناسی خاکستری است

عادل مشایخی

تبارشناسی به چه معنا خاکستری است؟ خاکستریِ تبارشناسی خاکستریِ امر مطلقی است که در هیچ بافت رنگارنگی تحلیل نمی رود. این «مطلق گرایی» در گریز از نسبی گرایی به دامان قضاوت های مطلق در نمی افتد؛ این مطلق اصلاً مطلقِ قضاوت نیست. تبارشناسی فراسوی دوگانه ی خیر و شر و قضاوت های نسبی یا مطلقی که ممکن می کند، به امر نابهنگام می چسبد، و از فراموش شدنش در تاریخِ تقویمی و قضاوت های ملازم با آن جلوگیری می کند. نیچه می گوید تبارشناسی رنگِ خاکستری را به نیلیِ [آسمانِ فرضیه پردازی] ترجیح می دهد: «خاکستری رنگِ هر آن چیزی است که بر سندی ثبت است»؛ فوکو نیز تبارشناسی را از آن رو خاکستری می داند که «روی پوست نوشته های در هم و بر هم، خراشیده و بارها از نو نوشته شده کار می کند». ولی این بدان معنا نیست که تبارشناسی اسیر «ایده ی نوشتار» یا در بند «تفسیر متون» است. این «از نو نوشته شدن» در واقع، از نو به تسخیر درآمدن است؛ توالیِ نیروهایی که یک پدیده یا یک چیز را به تسخیر در می آورند. تبارشناسی در آن چه «نوشته شده»/به تسخیر درآمده «نیرو» را جست و جو می کند. افزون بر این، در بعضی از وضعیت های حدّی، نیروها با تسخیر بدن ها، برخی «نام»ها را نیز از بطن تاریخ بر میکشند و بازگشت جاودان شان را به تپشی ناگزیر بدل می کنند: نامِ آن کس که بی قید و شرط نیرو را آری می گوید از شخص جدا و به نام شدت یا توانی تکین تبدیل می شود. بر این اساس، می توان گفت خاکستریِ تبارشناسی خاکستریِ «همه ی نام های تاریخ» نیز هست.

  • آذر ۱۹ / ۱۳۹۴
  • ۰
تاریخ ، فلسفه ، سیاست, فلسفه

تعالی اگو

به انضمام مقدمه ی هستی و نیستی

تعالی اگو

نویسنده: ژان پل سارتر

مترجم: عادل مشایخی

نظریه پردازانِ چپِ افراطی گاهی اوقات بر پدیده شناسی خرده گرفته اند که گونه ای ایدئالیسم است و واقعیت را در سیلابِ ایده ها غرق می کند. اما اگر ایدئالیسم فلسفه ی بدونِ شرِّ آقای برونشویگ باشد، اگر ایدئالیسم فلسفه ای باشد که تلاشش برای هضم و جذبِ ذهنی هیچ گاه به مقاومتِ بیرونی برنمی خورد، فلسفه ای که در آن رنج و گرسنگی و جنگ در گونه ای فرایندِ کند وحدت بخشیدنِ ایده ها رقیق می شوند، هیچ چیز نامنصفانه تر از این نیست که پدیده شناسان را ایدئالیست بخوانیم. برعکس، قرن هاست که در فلسفه جریانی تا بدین پایه رئالیست را شاهد نبوده ایم. پدیده شناسان دوباره انسان را غرقِ جهان کرده اند و به اضطراب ها و رنج های او و همچنین به شورش هایش تمامِ سنگینی شان را بازگردانده اند. متأسفانه، تا وقتی «من» ساختار آگاهی باقی بماند، همچنان می‌توان بر پدیده شناسی خرده گرفت که یک «آموزه-پناهگاه» است و قطعه ای از انسان را از جهان بیرون می کشد و با این کار توجه را از مسائل حقیقی منحرف می کند. به نظر من این خرده گیری ناموجه خواهد شد اگر اگو به هستنده ای دقیقاً معاصرِ جهان تبدیل شود که وجودش همان ویژگی های ذاتیِ جهان را دارد. همواره به نظر من چنین رسیده است که فرضیه ی کار-پیش بَری به ثمربخشیِ ماتریالیسمِ تاریخی به هیچ وجه نیازی به فرض پوچی که عبارت است از ماتریالیسم متافیزیکی ندارد. درواقع، برای این که شبه ارزش های ذهنی محو شوند و اخلاق دوباره در واقعیت بنیان پیدا کند، هیچ ضرورتی ندارد که ابژه بر سوژه مقدم باشد. کافی ست که [اگو] معاصرِ جهان باشد و دوگانگیِ سوژه-ابژه، که دوگانگی ای صرفاً منطقی است، برای همیشه میانِ دل مشغولی های فلسفی ناپدید شود. جهان [اگو] را، و [اگو] جهان را نیافریده است، بلکه هر دو ابژه هایی برای آگاهیِ مطلق و غیرشخصی اند، و با این آگاهی ست که اگو و جهان با یکدیگر در پیوند قرار می گیرند. برای بنیان نهادن یک اخلاق و سیاستِ مطلقاً ایجایی به نحو فلسفی، به چیزی بیش از این نیاز نیست.

 لینک خبر روزنامه بهار در مورد این کتاب: تعالی‌اگو برای اولین بار ترجمه شد

لینک خبر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): «تعالی اگو» سارتر برای نخستین بار در ایران منتشر شد

معرفی کتاب تعالی اگو در سایت “مد و مه”: سارتر پدیدارشناس / فرید درفشی