:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب های منتشر شده

برچسب پست ها / یوسف نوری‌زاده

  • ژانویه 09 / 2022
  • ۰
ادبیات جهان, ادبیات، نقد ادبی، زبان‌شناسی

ادبیات نازی در قارهٔ امریکا

ادبیات نازی در قارهٔ امریکا

ادبیات نازی در قارهٔ امریکا

روبرتو بولانیو

ترجمهٔ یوسف نوری‌زاده


ادبیات نازی در قارهٔ آمریکا، دانشنامهٔ ابداعی شیطنت‌آمیزی دربارهٔ نویسندگان و سلیقه‌آفرینان تخیلی فاشیست، تردستی بولانیو با کاردهایی تیز و پران است. انگار که به نیش‌وکنایه‌زدن به بورخس، کار پسری است طعنه‌زن، بولانیو با دقت نظر شبکهٔ سخت به‌هم‌تنیده‌ای از ادبیات راست افراطی و اهل ادبی را آفریده که در آن هیتلر عبارت از زیبایی، حقیقت، و امیدی بس ازدست‌رفته است.

ــ استیسی دراسمو

گفت امشب به پاریس برمی‌گردم؛ نصف‌شب پرواز دارم. توأمان آه و خُرّه‌ای کشیدم! برای آنکه حرف زده باشم گفتم چه کار چرک‌آلودی! رومرو گفت طبیعتاً؛ کاری بود که شیلی برای او تراشیده بود. نگاهش کردم؛ دم در ایستاده بود و لبخند می‌زد. قطعاً شصت‌سالگی را رد کرده بود! گفت مواظب خودت باش بولانیو، و راه افتاد.

ــ از متن کتاب

  • ژانویه 09 / 2022
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

ما همه چیز می‌خواهیم

ما همه چیز می‌خواهیم

نانی بالسترینی

ترجمۀ یوسف نوری‌زاده


ما همه چیز می‌خواهیم داستانی‌ست سرشار از انرژی و اصالت که به‌طور همزمان در سه سطح با موفقیت عمل می‌کند؛ به‌عنوان یک اثر هنری بهت‌آور، مستندی از تاریخ، و تحلیلی سیاسی که طنین آن تا تضادهای کنونی استمرار می‌یابد. هنروری آن در لحن بیان است: کسی که به زبان اول شخص در این داستان حرف می‌زند بی‌نام است، اما برای ما به‌هیچ‌وجه ناشناخته نیست. او صمیمی، گستاخ، و رک‌وبی‌پرده است. آکنده از خصوصیات برجسته است، و مملو از مطایبه، و خشم. به‌نوعی از زبان شعرگونهٔ محلی حرف می‌زند که تا عمق ذهن رخنه کرده، و همانجا جا خوش می‌کند. می‌گوید «روی همهٔ چیزهای تازهٔ شهر قیمت خورده بود؛ از روزنامه گرفته تا گوشت و کفش؛ همه چیز قیمت داشت.»

ــ راشل کوشنر، از مقدمه کتاب

  • ژانویه 09 / 2022
  • ۰
تاریخ ، فلسفه ، سیاست, زندگی‌نامه، خاطرات

خودزنگی‌نامهٔ نابهنگام

کتاب خودزنگی‌نامۀ نابهنگام نوشته‌ی یوگنی یفتوشنکو ترجمه‌ی یوسف نوری‌زاده

خودزنگی‌نامهٔ نابهنگام

یوگنی یفتوشنکو

ترجمۀ یوسف نوری‌زاده


مادر! با اجازه تولد پسرتان را تبریک عرض می‌کنم.
خیلی دلتان برایش شور می‌زند. اینجا تشریف دارند.
بخورنمیری درمی‌آورد، در ازدواجش عقل به خرج نداد.
قد بلند، ترکه‌ای است، صورتش را اصلاح نکرده است.
وای، چه چهره‌ی به غیظ نشسته‌ی نازنینی!
با اجازه تبریک عرض می‌کنم
تولد دلشوره‌ات را از شما به ارث بُرده
شیفتگیِ به‌دور از دلسوزی‌اش به این روزگار را
و کله‌شقی و دستپاچگی در باورش را
از شما رسیده باورش
به انقلاب
جوری بارش نیاوردید که پول‌وپله‌ای
یا اسم‌ورسمی به‌هم بزند.
و جُربزه‌اش بی‌ترسی است و بس.
باز کنید پنجره‌ی اتاقش را
راه دهید جیک‌جیکِ شاخ‌بُن پربرگ را به درون
دفترچه و شیشه‌ی جوهرش را بیاورید
لیوانی شیر بیاورید و ببینید که چه می‌کند!


یوگِنی یِفتوشنکو در سال ۱۹۳۳ از تبار میان‌نژادیِ اوکراینی، روسی، و تاتار در شهر کوچک و دورافتادهٔ سیبریاییِ زیما به‌دنیا آمد. سال‌های آغازین کودکی‌اش را در سیبری گذراند اما در مسکو فارغ‌التحصیل شد. وقتی که استالین در ۱۹۵۳ درگذشت او نوزده‌ساله بود. در بحران اخلاقی‌ای که از پسِ افشاگری جنایات استالین از راه رسید، یِفتوشنکو، یک باورمندِ پرشور به ایده‌آل‌های اوایل انقلاب و نیاز به «احیاءِ خلوص‌شان»، به نقش علنی خود به‌عنوان شاعرِ قشر جوان نایل شد؛ قشری که واکنششان حیرت‌انگیز بود. چاپ‌های صدهزار نسخه‌ایِ او بی‌درنگ به فروش می‌رفت؛ جمعیتِ چهارده‌هزار نفری برای شنیدن حرف‌های او به استادیوم مسکو هجوم می‌آورد. شعر بحث‌برانگیز او علیه یهودستیزی، «بابی یار» را شوستاکویچ به موسیقی درآورد.


بُرشی از کتاب:

خودزندگی‌نامهٔ شاعر، شعر اوست. هرچیزِ دیگر فقط می‌تواند یک پانوشت باشد. شاعر فقط زمانی شاعر است که خواننده بتواند او را به‌صورت یک کل ببیند گویی او را با تمام احساسات، افکار و اَعمالش در گودیِ دست خود نگه داشته است.
اگر شاعر تلاش کند خود را بین انسان و شاعر تقسیم کند، ناگزیر به‌عنوان هنرمند دست به انتحار خواهد زد.
متاسفانه شعرای زیادی هستند که، بعد از آنکه دیگر زندگی‌شان از مسیر شعر و شاعری خارج می‌شود، به نوشتن ادامه می‌دهند؛ سعی می‌کنند خود را متفاوت با آنچه هستند جا بزنند.
اما بعد آنچه می‌نویسند فقط برای خودشان شعریت دارد.
شعر را نباید فریب داد.
شعر زن حسودی‌ست که دروغ را نخواهد بخشید.

  • دسامبر 31 / 2019
  • ۰
داستان‌های کوتاه ترجمه, رمان ، داستان کوتاه

آشیانۀ گنجشک در سایه‌بان | داستان مدرن کوبا

آشیانۀ گنجشک در سایه‌بان

آشیانۀ گنجشک در سایه‌بان

(داستان مدرن کوبا)

کَلوِرت کِیسی، اُنِیلو خورخه کاردوسو، ویرجیلیو پینیِرا، اومبرتو آرِنال، آنتوان آروفات، آنا ماریا سیمو، روجِلیو لوپیس، گوئرمو کابرِرا آنفانته، لوییس آگوئرو، رِینالدو گونزالِز، آنا ماریا سیمو

گزینش: جِی. اِم. کوهِن

ترجمۀ یوسف نوری‌زاده


«رنگ کفش‌های مرد گلفروش، خاموشی یک چراغ در پشت پنجره‌ای در پشت پنجره‌ای در دودست‌ها، جزئیات کوچک، قطرات باران روی علف، بوی نمناکیِ خاک همه و همه توجه او را به خود جلب می‌کردند. به نظر می‌رسید از سرعت همه‌چیز در پیرامون او اندکی کاسته شده. چشمان براقش انتظار می‌کشید؛ آکنده از محبت و اشتیاق بود،؛ اما اینها همه فقط یک آن بود، نه بیشتر، و دوباره درخشندگی از همه‌چیز رخت بربست و همه‌چیز عادی شد.»

ـ از متن کتاب


«من همیشه خاطرات خودم رو دارم. به من می‌گه همۀ این چیزها رو فراموش کنم، اینکه اینها فقط اوقاتم رو تلخ می‌کنن، اما من نمی‌خوام که خاطراتم ازم گرفته بشه. بعضی وقت‌ها که چشم‌هام رو می‌بندم، مثل یه روز روشن همه‌شون رو می‌بینم. بعضی وقت‌ها صدای آقای چارلز رو درست مثل وقت‌هایی که کنارم ایستاده بود می‌شنوم.»


ـ از متن کتاب


«تنها بودم. نفس عمیقی کشیدم. آرام آرام در را هُل دادم. گیاه تنومند در تاریکی داشت می‌تپید. به آغوش او پناه بردم. پر از سیاهرگ و گره‌های ریز بود. نفسش گرم بود. زنده بود. برای آنکه بهتر احساسش کنم، باید کفش‌هایم را درمی‌آوردم. اولین تماسِ یکی از ساقه‌های او با تنم یک تماس نرم و ملایم بود. خودم را وا دادم تا به مرکز رشد و نمو او کشانده شوم. ریشه‌هایش دور قوزک پاهایم پیچیدند؛ کم‌کم برگ‌هایش روی دست‌هایم را پوشاند. حالا همه‌جای گیاه داشت به‌آرامی رشد می‌کرد تا دور گردنم را بپوشاند و به گوش‌ها و چشم‌هایم وارد شود. من و او هم‌نَفَس شده بودیم.»

ـ از متن کتاب